تبلیغات در 1789 جوش و خروشى در پاریس در مىگیرد و بزرگتر مىشود و گسترش مىیابد كه جلوه آن، حركت مردم از غرب به شرقاست، و در حین حركت به شرق چند بار با ضد حركتى از شرق به غرب در تصادم مىآید، تا سرانجام در 1812 در مسكو به حد نهایىمىرسد. آنگاه قرینهاى شگفت، یعنى حركتى در جهت مخالف، از شرق به غرب پدید مىآید و، مانند حركت پیشین، ملتهاى اروپاىمیانه را به خود جلب مىكند. اما این حركت نیز همینكه به نقطه آغاز حركت نخست در غرب، یعنى پاریس، مىرسد، فرو مىنشیند.
در آن دوره بیست ساله، شمار عظیمى مزرعهها شخم نزده رها شدند، خانهها به آتش سوختند، بازرگانى تغییر جهت داد، میلیونهاانسان راه مهاجرت در پیش گرفتند، فقیر یا ثروتمند شدند، و میلیونها مسیحى كه به قانون محبت به همنوع ابراز ایمان مىكردند،یكدیگر را كشتند.
اینها همه چه معنا مىدهد؟ چرا اتفاق افتاد؟ چه چیز آن مردمان را به سوختن خانهها و كشتن همنوعان برانگیخت؟ علل اینرویدادها چه بود؟ چه نیرویى آدمیان را به چنین كارهایى واداشت؟ اینها پرسشهاى غریزى و ساده و بغایت موجهى است كه بشر بههنگام برخورد با یادمانها و سنتهاى آن دوره در نزد خویش طرح مىكند.
براى یافتن پاسخ به این پرسشها، آدمى به حكم عقل سلیم به علم تاریخ روى مىآورد كه بر طبق هدفى كه دارد، مىخواهد ملتها و ابناى بشر خویشتن را بشناسند.
اگر تاریخ تصور اهل روزگار باستان را حفظ كرده بود، پاسخ مىداد خداوند براى پاداش یا كیفر مردم به ناپلئون قدرت داد و اراده او رابه منظور متحقق ساختن غایات ایزدى هدایت كرد، و این جواب واضح و كامل مىبود. ممكن است به مأموریت الاهى ناپلئون معتقدباشیم یا نباشیم، اما هر كس به آن اعتقاد ورزد، هیچ نكته نامهفوم یا هیچ تناقضى در تاریخ آن دوره نمىبیند.
اما تاریخ جدید نمىتواند چنین پاسخى دهد. تصورات قدما را دایر بر مداخله مستقیم خداوند در امور بشر، علم به دیده تصدیقنمىنگرد، و، بنابراین، باید جوابهاى دیگرى بدهد.
تاریخ جدید در پاسخ به این پرسشها خواهد گفت: مىخواهید بدانید آن حركت به چه معناست، علت آن چه بود، و چه نیروهایىرویدادهاى مذكور را پدید آوردند؟ پس گوش كنید:
آ«لویى چهاردهم مردى بسیار مغرور و متكى به نفس بود؛ فلان و بهمان معشوقهها و فلان و بهمان وزیران را داشت و به طرز بدى برفرانسه فرمان راند. اسلافش افرادى ضعیف بودند و آنان نیز طرز حكومتشان بر فرانسه بد بود. چنین و چنان نورچشمیها و چنین و چنانمعشوقههایى داشتند. از این گذشته، برخى كسان در آن زمان كتابهایى نوشتند. در اواخر قرن هجدهم، ده دوازده تن كمكم در پاریس از اینسخن مىگفتند كه همه آدمیان آزاد و برابرند. این سبب شد كه مردم در سراسر فرانسه رفته رفته یكدیگر را بكوبند و غرق كنند. شاه وبسیارى از افراد دیگر را كشتند. در آن هنگام در فرانسه نابغهاى به نام ناپلئون بود. او بر همه كس در همه جا پیروز شد به عبارت دیگر،بسیارى را كشت زیرا نابغهاى بزرگ بود. و معلوم نیست به چه دلیل، عازم كشتن آفریقاییان شد، و آنچنان آنان را خوب كشت و آنقدرزیرك و خردمند بود كه پس از بازگشت به فرانسه، فرمان داد همه از او اطاعت كنند، و همه از او اطاعت كردند. بعد از آنكه امپراتور شد،باز براى كشتن مردم به ایتالیا و اتریش و پروس رفت. و در آن سرزمینها نیز بسیارى را كشت. در روسیه امپراتورى به نام آلكساندر بود كهتصمیم گرفت نظم را به اروپا باز گرداند و، بنابراین، به جنگ ناپلئون رفت. در 1807 بناگاه با او از در دوستى درآمد، ولى در 1811 آن دوبا یكدیگر به مشاجره برخاستند و باز كشتن بسیارى از مردم را آغاز كردند. ناپلئون به سركردگى ششصد هزار مرد جنگى به روسیه حملهبرد و مسكو را به تصرف در آورد، سپس ناگهان از مسكو گریخت، و آلكساندر امپراتور روسیه به یارى اشتاین(4) و دیگران، اروپا را برضد برهم زننده آرامش آن قاره متحد و مسلح ساخت. همه متحدان ناپلئون یكباره با او دشمن شدند و نیروهایشان به پیشباز قواى تازهنفسى رفتند كه او فراهم آورده بود. متحدان، ناپلئون را شكست دادند، وارد پاریس شدند و او را مجبور به استعفا كردند و به جزیره اِلبافرستادند، ولى از عنوان امپراتور محروم نساختند، و گرچه پنج سال پیش و یك سال بعد وى را به چشم یاغى و راهزن مىنگریستند، درآن زمان از هیچ احترامى به او دریغ نورزیدند. آنگاه نوبت پادشاهى لویى هجدهم رسید كه تا آن هنگام، هم فرانسویان و هم متحدان به اومىخندیدند. ناپلئون در جمع كهنه سربازان گارد امپراتورى اشك ریخت، از تاج و تخت دست شست و به تبعید رفت. سپس دولتمردانكارآزموده و دیپلماتهاى زبردست (بویژه تالِران(5) كه همیشه با مهارتى خاص پیش از دیگران بر صندلى مخصوصى مىنشست و از اینراه توانسته بود مرزهاى فرانسه را گسترش دهد) در وین به صحبت نشستند و با این گفت و گوها بعضى از ملتها را شاد و برخى را غمگینكردند. اما ناگهان، درست هنگامى كه نزدیك بود دیپلماتها و شاهان منازعه آغاز كنند و به ارتشهایشان فرمان كشتن یكدیگر را بدهند،ناپلئون با یك گردان وارد فرانسه شد، و فرانسویان كه تا آن زمان از او بیزار بودند، بلافاصله همگى در برابر او سر فرود آوردند. سرانتاجدار متحد از این امر به خشم آمدند و بار دیگر عازم جنگ با فرانسویان شدند و ناپلئون، آن نابغه بزرگ را شكست دادند و بناگاه او راراهزن خواندند و به تبعید به جزیره سنت هلن فرستادند. مرد تبعیدى كه از فرانسه عزیزش كه در قلب او جاى داشت جدا شده بود، در آنجزیره صخرهاى آهسته آهسته راه مرگ پیمود و كارهاى بزرگش را براى نسلهاى آینده به ارث گذاشت. ولى در اروپا واكنشى به وقوعپیوست و پادشاهان بار دیگر دست به سركوب اتباع خویش زدند.آ»
خطاست اگر فكر كنیم آنچه گفته شد بر سبیل استهزا و كاریكاتورى از گزارشهاى تاریخى بود. بعكس، این سخنان، بیان بسیار ملایمپاسخهاى ضد و نقیض همه تاریخنگاران بود، اعم از خاطرهنویسان و نویسندگان تاریخهاى جداگانه دولتهاى مختلف یا نگارندگانتاریخهاى عمومى و تاریخهاى جدید فرهنگ دوره مذكور، كه هیچ یك در واقع جوابى به آن سؤالها نیست.
كیفیت عجیب و بطلان این پاسخها ناشى از آن است كه تاریخ جدید فىالواقع مانند انسانى ناشنوا، به سؤالاتى جواب مىدهد كههیچ كس مطرح نكرده است.
اگر هدف تاریخ شرح و وصف حركتهاى بشر و اقوام باشد، نخستین پرسش (كه اگر پاسخ نگیرد، بقیه همه نامفهوم خواهد ماند) ایناست كه: چه قدرتى مردمان را به حركت در مىآورد؟ تاریخ جدید با اغلاق و زحمت فراوان به این سؤال پاسخ مىدهد كه ناپلئوننابغهاى بزرگ، یا لویى چهاردهم بسیار مغرور بود، یا بعضى از نویسندگان بعضى كتابها نوشتند.
اینها همه ممكن است درست باشد و آدمى حاضر به پذیرفتن آنهاست، ولى سؤال اصلاً این نبود. همه آن تفاصیل جالب توجهمىبود اگر به وجود قدرت ایزدىِ به خود ایستادهاى اذعان مىكردیم كه همواره ملل و اقوام را به وسیله ناپلئونها و لویىها و نویسندگانهدایت مىكند؛ ولى ما به وجود چنین قدرتى اقرار نداریم، و، بنابراین، پیش از آنكه سخن از ناپلئونها و لویىها و نویسندگان به میانآید، باید به ما نشان دهند كه میان آن مردان و حركت ملل و اقوام چه رابطهاى وجود دارد.
اگر بهجاى قدرت ایزدى، نیروى دیگرى پدید آمده است، باید توضیح داده شود كه این نیروى جدید چیست، زیرا محل توجه وعلاقه تاریخ دقیقاً همین نیرو است.
فرض در تاریخ بظاهر این است كه این نیرو خودآشكار و به همه شناخته است. اما بهرغم تمایل عمومى به معلوم تلقى كردن آن، هركس آثار تاریخى را بخواند، بىاختیار شك مىكند كه آیا این نیروى جدید كه مورخان هر یك فهم دیگرى از آن دارند، بواقع آنچنان بههمگان شناخته است؟
چه نیرویى ملتها را به حركت در مىآورد؟
مورخان زندگینامهنویس و نگارندگان تاریخهاى ملل مختلف این نیرو را قدرتى در ذات قهرمانان و فرمانروایان مىدانند، و درروایاتشان رویدادها صرفاً به اراده كسى مانند ناپلئون، آلكساندر یا عموماً اشخاص مورد نظر آنان به وقوع مىپیوندند. پاسخهاى مورخىاز این قبیل به این پرسش كه چه نیرویى علت وقوع رویدادهاست فقط تا هنگامى رضایتبخش است كه هر رویدادى تنها یك مورخداشته باشد. به محض اینكه مورخان متعلق به ملیتهاى مختلف و داراى گرایشهاى متفاوت شروع به شرح و وصف رویداد واحدى كنند،پاسخها فوراً بىمعنا مىشوند، زیرا آنان تعبیرهایى نه تنها مختلف، بلكه غالباً متناقض از آن نیرو دارند. یك مورخ مىگوید قدرتناپلئون فلان رویداد را به وجود آورد، دومى مىگوید قدرت آلكساندر، و سومى مىگوید قدرت فلان شخص دیگر. بعلاوه، این قسممورخان حتى در بیان اینكه اقتدار فلان كس بر چه نیرویى استوار بود اظهارات ضد و نقیض مىكنند. تىیر(6)، یكى از بناپارتیستها،مىگوید اساس قدرت ناپلئون فضیلت و نبوغ او بود. لانْفره(7)، یكى از جمهوریخواهان، مىگوید پایه قدرت وى حیلهگرى و فریبمردم بود. بدین ترتیب، این طبقه از مورخان چون مواضع یكدیگر را تخریب مىكنند، فهم نیروى پدید آورنده رویدادها را نیز از بینمىبرند و هیچ پاسخى به پرسش اساسى تاریخ نمىدهند.
نویسندگان تاریخهاى عمومى كه با همه ملتها سر و كار دارند، ظاهراً مىپذیرند كه نظر مورخان تخصصى درباره نیروى پدید آورندهرویدادها چقدر نادرست است. آنان نیروى مذكور را نه در ذات قهرمانان و فرمانروایان، بلكه برآیند نیروهاى متعدد در جهات مختلفمىدانند. مورخ عمومى در شرح و وصف فلان جنگ یا انقیاد فلان قوم، علت آن رویداد را نه در قدرت یك شخص بتنهایى، بلكه دركنش و واكنش بسیارى اشخاص مرتبط با رویداد مزبور مىجوید.
برطبق این نظر، قدرت شخصیتهاى تاریخى محصول بسیارى نیروها معرفى مىشود، و بظاهر نمىتوان آن را نیرویى تلقى كرد كهرأساً رویدادها را پدید مىآورد. ولى باز در اغلب موارد، مورخان عمومى قدرت را نیرویى تصور مىكنند كه خود موجد رویدادهاست واز آن به عنوان علت رویدادها سخن مىگویند. در گزارشها و توضیحاتشان، فلان شخصیت تاریخى نخست محصول زمان خویش وقدرتش صرفاً برآیند نیروهاى مختلف معرفى مىشود، و بعد مىگویند قدرت او خودش نیرویى پدید آورنده رویدادها بوده است. مثلاً گروینوس(8) و اشلوسر(9) و دیگران یكبار ثابت مىكنند كه ناپلئون محصول انقلاب كبیر و اندیشههاى سال 1789 و امثال آن بوده است، و بار دیگر بوضوح مىگویند سلسله نبردهاى 1812 و امور دیگرى كه باب پسندشان نیست چیزى نبودهمگر محصول اراده گمراه ناپلئون، و بلهوسى ناپلئون سیر تكاملى اندیشههاى 1789 را متوقف كرد. قدرت ناپلئون محصول اندیشههاىزاییده انقلاب كبیر و روح عمومى زمانه بود، ولى اندیشههاى زاییده انقلاب كبیر و روح عمومى زمانه را سركوب كرد.
این تناقض عجیب، تصادفى نیست. نه تنها در هر قدم رخ مىدهد، بلكه گزارشهاى مورخان عمومى از سلسلهاى از آنها تشكیلمىشود. دلیل وقوع تناقض آن است كه مورخان عمومى پس از ورود به حوزه تحلیل، در نیمه راه توقف مىكنند.
براى اینكه مؤلفهها مساوى با برآیند نیروها از كار در آیند، جمع مؤلفهها باید مساوى با برآیند باشد. مورخان عمومى هرگز اینشرط را رعایت نمىكنند و، بنابراین، به منظور تبیین برآیند نیروها ناچارند علاوه بر مؤلفههاى ناكافى، نیروى تبیین نشده دیگرى را بهحساب بگیرند كه در نتیجه كار تأثیر داشته باشد.
سومین دسته از مورخان یا مورخانِ معروف به فرهنگى نیز در همان راهى گام مىزنند كه مورخان عمومى معین كردهاند.مورخان عمومى گاهى نویسندگان و بانوان را به عنوان نیروهاى موجد رویدادها مىپذیرند. اما مورخان فرهنگى آن نیرو را چیزى بكلىمتفاوت مىدانند، یعنى آنچه فرهنگ یا فعالیت ذهنى خوانده مىشود.
مورخان فرهنگى تا جایى كه قضیه به اسلاف و پیشگامانشان، یعنى نویسندگان تاریخهاى عمومى، مربوط مىشود، بدون برخوردبا تضاد و تناقض پیش مىروند، زیرا اگر رویدادهاى تاریخى را بتوان با توسل به این واقعیت تبیین كرد كه بعضى اشخاص به فلان شیوهبا یكدیگر رفتار كردند، چرا نتوان در تبیین رویدادها به این واقعیت متوسل شد كه فلان اشخاص فلان كتابها را نوشتند؟ از میان شمارعظیم شاخصهاى همراه با هر پدیدار حیاتى، این مورخان شاخص فعالیتهاى فكرى را برمىگزینند و مىگویند علت همین است. امابهرغم مساعى این مورخان در اثبات اینكه فعالیت فكرى علت رویدادهاست، باید بسیار به قضیه كش داد تا بتوان پذیرفت كه میانفعالیت فكرى و حركت مردمان رابطهاى وجود دارد، و در هیچ موردى نمىتوان تصدیق كرد كه حركتهاى مردم را فعالیت فكرى كنترلمىكند، زیرا در تأئید این رأى نمىتوان گفت كه آدمكشیهاى بىرحمانه انقلاب كبیر ناشى از آموزه برابرى انسانها بود، یا جنگهاىقساوتآمیز و اعدامهاى سنگدلانه از تبلیغ محبت نتیجه مىشد.
ولى حتى اگر بپذیریم كه همه استدلالهاى زیركانهاى كه اینگونه تاریخها سرشار از آنهاست درست و بجا بوده یعنى تصدیق كنیم كهنیرویى نامشخص موسوم به ایده حاكم بر ملتهاست باز سؤال اساسى تاریخ همچنان بىجواب مىماند، و به قدرت پادشاهان و نفوذرایزنان و دیگران كه در تاریخهاى عمومى وارد بحث شده بود فقط نیروى تازهاى به نام ایده افزوده مىشود كه رابطه آن با تودهها خود بهتوضیح و تبیین نیاز دارد. البته امكان فهم این امر وجود دارد كه چون ناپلئون قدرت داشت، رویدادها به وقوع پیوستند؛ یا حتى با قدرىكوشش ممكن است تصور كرد كه ناپلئون به علاوه تأثیرات دیگر علت فلان رویداد بود؛ ولى اینكه چگونه كتابى به نام قرار داد اجتماعى]ژان ژاك روسو[ داراى این تأثیرات بود كه فرانسویان شروع به كشتن یكدیگر كنند، بدون توضیحى درباره پیوند علّى این نیروى جدید بارویداد مزبور قابل فهم نیست.
بدون شك بین همه كسانى كه همزمان زندگى مى كنند رابطهاى وجود دارد، و، بنابراین، مىتوان بین فعالیت فكرى آدمیان وحركتهاى تاریخى ایشان نیز نوعى بستگى یافت، همچنانكه ممكن است میان حركتهاى بشر از یك سو و هر چیز دیگرى مانند بازرگانىیا صنایع دستى یا باغبانى از سوى دیگر ارتباطى پیدا كرد. ولى فهم اینكه چرا مورخان فرهنگى فعالیت فكرى را علت یا جلوه كل حركتتاریخ مىشمارند، دشوار است. فقط ممكن است ملاحظات زیر مورخان را به چنین نتیجهاى رسانده باشد: (1) تاریخ را دانشورانمىنویسند، و، بنابراین، براى آنان طبیعى و دلپسند است كه فكر كنند فعالیت صنف ایشان اساس حركت كل نوع بشر است، همانگونهكه نظیر چنین عقیدهاى براى بازرگانان و كشاورزان و نظامیان طبیعى و دلپسند است (و اگر چنین عقیدهاى ابراز نمىشود، تنها به این دلیلاست كه بازرگانان و كشاورزان و نظامیان تاریخ نمىنویسند)؛ و (2) فعالیت روحى و فكرى، روشنگرى، تمدن، فرهنگ، ایده همهتصوراتى مبهم و نامشخص است كه بسیار آسان مىتوان زیر لواى آنها از الفاظى داراى معانى حتى نامشخصتر استفاده كرد كه آوردنشاندر هر تاریخى بسیار سهل است....
نویسندگان تاریخهاى عمومى و تاریخ فرهنگ مانند كسانىاند كه پس از تشخیص معایب پول كاغذى، تصمیم مىگیرند پول ساختهشده از فلزى را جانشین آن كنند كه چگالى نسبى طلا را نداشته باشد. این فلز ممكن است در ساختن سكههایى به كار رود كه جرینگجرینگ كنند، اما كارى بیش از این از آن ساخته نیست. پول كاغذى ممكن است افراد نادان را فریب دهد، ولى هیچ كس فریب سكههاىساخته شده از فلز كم بهایى را نخواهد خورد كه بىارزش است و فقط جرینگ جرینگ مىكند. طلا تنها به شرطى طلاست كه نه تنها درمبادله به درد بخورد، بلكه موارد استفاده دیگرى نیز داشته باشد؛ به همین وجه، مورخان عمومى نیز فقط هنگامى ارزش دارند كه قادر بهپاسخ گفتن به سؤال اساسى تاریخ باشند، یعنى بگویند قدرت چیست؟ مورخان عمومى پاسخهاى ضد و نقیض به این پرسش مىدهند،و مورخان فرهنگى طفره مىروند و در جواب، چیز دیگرى مىگویند، ولى همانطور كه سكه طلا نما فقط ممكن است در میان كسانىكاربرد داشته باشد كه توافق كنند آن را به عنوان طلا بپذیرند، یا در میان كسانى كه از ماهیت طلا بىخبر باشند، مورخان عمومى ومورخان فرهنگى نیز كه به سؤال اساسى بشر پاسخ نمىدهند، فقط به درد كار خاصى مىخورند، یعنى فقط در دانشگاهها و در میانخوانندگان داراى ذوق خواندن چیزهایى كه به آ«مطالب جدىآ» معروف است...
]تولستوى عقیده دارد كه فرایند تاریخ پیوستار یا متصلهاى است متشكل از كارها و رویدادهایى بىنهایت خُرد؛ بنابراین، هر كوششىبه منظور تقسیم آن به بخشهاى دلخواه، یا سعى در انتزاع و تعمیم و شِماسازى، قهراً به كژنمایى خصلت حقیقتى آن مىانجامد. همهدشواریهایى كه مورخان در تعبیر و تفسیر گذشته به آن برخوردهاند از همین مایه مىگیرد. پس درباره آ«قدرتآ» كه مورخان و نظریهپردازاناجتماعى آنهمه به آن اتكا دارند ولى فهمشان از آن اینچنین ناچیز است، چه مىتوان گفت؟ اگر رابطه فرماندهان و رهبران تاریخ را باكسانى كه سرسرى گفته مىشود بر آنان قدرت آ«رانده شدآ» در نظر بگیریم، به نظر تولستوى خواهیم دید كه این رابطه با آنچه معمولاً گمان رفته بسیار تفاوت دارد.[
حركت بشر از ارادههاى انسانى دلبخواه بىشمار برمىخیزد و، بنابراین، حركتى مداوم و پیوسته است.
هدف تاریخ فهم قوانین حاكم بر این حركت پیوسته است. ذهن بشر براى رسیدن به این قوانینِ برآمده از حاصل جمع تمام آنارادههاى انسانى، بهطور دلبخواه واحدهایى منفصل و ناپیوسته را مفروض مىگیرد. نخستین روش تاریخ این است كه سلسلهاى ازرویدادهاى پیوسته به یكدیگر را به شیوه دلبخواه بگیرد و آن را جدا از بقیه بررسى كند، هرچند هیچ آغازى براى هیچ رویدادى وجودندارد و نمىتواند داشته باشد، زیرا هر رویداد بدون وقفه و گسستگى از رویدادى دیگر سرچشمه مىگیرد.
روش دوم این است كه كارهاى یك تن بتنهایى، یعنى فلان پادشاه یا سردار، را معادل حاصل جمع بسیارى ارادههاى فردى بشمارند،حال آنكه فعالیت فقط یك شخصیت تاریخى هرگز بیانگر سر جمع ارادههاى فردى نیست.
علم تاریخ در كوشش به منظور نزدیكتر شدن به حقیقت، اتصالاً واحدهایى كوچكتر و كوچكتر را براى بررسى برمىگزیند. ولى اینواحدها هر قدر هم كه كوچك باشند، احساس مىكنیم كه گزینش هر واحد جدا و منفصل از بقیه، یا آغازى براى هر پدیده فرض كردن، یاگفتن اینكه كارهاى هر شخصیت تاریخى بتنهایى بیانگر اراده بسیارى از افراد است، ذاتاً نادرست است.
به هیچ زحمت انتقادى نیاز نیست تا بتوان هر استنتاج تاریخى را با خاك یكسان ساخت. با توجه به اینكه هر واحدى را كه تاریخمورد مشاهده قرار دهد دلبخواهى برگزیده است، منتقد فقط لازم است و كاملاً حق دارد هر واحد كوچكتر یا بزرگتر را به عنوانموضوع مشاهده برگزیند .
تنها امید ما به رسیدن به قوانین تاریخ این است كه واحدهاى بىنهایت خُرد را بگیریم و هنر ادغام آنها را كسب كنیم.
*
پانزده سال اول قرن نوزدهم در اروپا، زمان حركت استثنایى میلیونها تن از مردم است. افراد از اشتغالات معمول خویش دستمىشویند، از یك سوى اروپا بشتاب روانه سوى دیگر مىشوند، یكدیگر را غارت مىكنند و مىكشند، و پیروز مىشوند یا به اعماقناامیدى فرومىروند. به مدت چند سال، مسیر زندگى یكسره تغییر مىكند و حركت شدیدى دیده مىشود كه نخست افزایش و سپسكاهش مىیابد. آدمى مىپرسد: علت این حركت چه بود؟ چه قوانینى بر آن حاكم بود؟
مورخان در پاسخ این سؤال، گفتار و كردار عدهاى از افراد را در ساختمانى در شهر پاریس به ما ارائه مىدهند، و اسم این افعال و اقوالرا آ«انقلابآ» مىگذارند، و سپس زندگینامههاى تفصیلى ناپلئون و برخى دوستان یا دشمنان او را مىآورند، و از نفوذ بعضى از این كساندر دیگران صحبت مىكنند، و سرانجام مىگویند آن حركت به این دلایل رخ داد، و اینهاست قوانین حاكم بر آن.
اما ذهن آدمى نه تنها از باور كردن این تبیین سرباز مىزند، بلكه بوضوح مىگوید كه این روش تبیین سفسطهآمیز است، زیرا پدیدهضعیفتر را علت پدیده قویتر معرفى مىكند. سر جمع ارادههاى انسانى انقلاب كبیر و ناپلئون را به وجود آورد، و همان سر جمع ارادههانخست آنها را تحمل و بعد نابود كرد.
تاریخ مىگوید: آ«ولى هر وقت كشورگشاییهایى بوده، كشورگشایانى بودهاند؛ هر وقت در هر كشورى انقلابى بوده، مردان بزرگىبودهاند.آ» اما باز عقل آدمى پاسخ مىدهد: درست است كه هر وقت كشورگشایانى بودهاند، جنگ هم بوده، لیكن این ثابت نمىكند كهكشورگشایان علت جنگ بودهاند و قوانین جنگ را مىتوان در فعالیتهاى شخصى یك تن بتنهایى یافت. فرض كنید هرگاه من به ساعتمنگاه كنم و ببینم عقربهها ساعت ده را نشان مىدهند، زنگ كلیساى مجاور به صدا در آید؛ ولى چون وقتى عقربهها به ساعت ده مىرسندزنگ كلیسا شروع به نواختن مىكند، من حق ندارم فرض كنم كه علت حركت زنگ كلیسا موقعیت عقربههاى ساعت من است.
یا فرض كنید هر گاه شاهد حركت لكوموتیو باشم، صداى سوت به گوشم بخورد و ببینم دریچهها باز مىشوند و چرخها به گردش درمىآیند؛ اما حق ندارم نتیجه بگیرم كه علت حركت لكوموتیو، صداى سوت و گردش چرخهاست.
روستاییان مىگویند در اواخر بهار باد سرد مىوزد زیرا درختان بلوط جوانه مىزنند، و در واقع چنین هم هست كه هر بهار به وقتجوانه زدن درختان بلوط، باد سرد مىآید. اما گرچه من نمىدانم علت چیست كه به هنگام باز شدن جوانههاى بلوط، باد سرد مىآید،نمىتوانم با روستاییان همعقیده باشم كه باز شدن جوانههاى بلوط علت وزش بادهاى سرد است، زیرا نیروى باد خارج از حوزه تأثیرجوانههاست. تنها چیزى كه مىبینم مقارن شدن رویدادهاست چنانكه در تمام پدیدههاى زندگى پیش مىآید، و مىبینم كه هر قدر بهعقربههاى ساعت یا به دریچهها و چرخهاى لكوموتیو یا به درختان بلوط بیشتر و بدقت نگاه كنم، موفق به كشف علت نواختن زنگها یاحركت لكوموتیو یا بادهاى بهارى نخواهم شد. براى این كار، باید دیدگاهم را یكسره تغییر دهم و قوانین حركت بخار و زنگها و باد رامطالعه كنم. تاریخ هم باید به همین كار بپردازد. و تا كنون كوششهایى نیز در این جهت صورت گرفته است.
براى بررسى قوانین تاریخ، باید موضوع مشاهداتمان را بكل تغییر دهیم، باید شاهان و وزیران و سرداران را كنار بگذاریم، و بهمطالعه عناصرى عاد و بىنهایت خُردى بپردازیم كه تودهها را به حركت در مىآورند. هیچ كس نمىتواند بگوید آدمى تا چه حد ممكناست در جهت فهم قوانین تاریخ به این شیوه پیش رود؛ اما واضح است كه امكان كشف آن قوانین تنها از این راه وجود دارد، و مورخانتاكنون حتى یك میلیونیم كوشش فكرى و ذهنى مصروف شرح و وصف كارهاى شاهان و فرماندهان و وزیران و بیان تأملات خودشاندرباره آن كارها را در این جهت صرف نكردهاند....
*
تصور نادرست ما دایر بر اینكه فلان رویداد معلول فرمان مقدم بر آن است، از این ناشى مىشود كه وقتى رویداد به وقوع مىپیوندد،و از میان هزاران فرمان فقط آن چند فرمانى كه منطبق با رویداد بودهاند به اجرا در آمدهاند، سایر فرمانهایى را كه اجرا نشدهاند چون ممكننبود اجرا شوند، از یاد مىبریم. بعلاوه، اشتباه ما ناشى از این است كه در گزارشهاى تاریخى، به سلسلهاى از رویدادهاى ناچیز و گوناگونبىشمار، مثلاً از قبیل رویدادهاى منتهى به حمله ارتش فرانسه به روسیه، بر وفق نتیجه حاصله از آن سلسله رویدادها به صورت یكرویداد بزرگ كلیت داده مىشود، و مطابق با این كار، سراسر سلسله فرمانها نیز در قالب جلوه یك اراده كلیت پیدا مىكند.
مىگوییم ناپلئون خواست به روسیه تجاوز كند و تجاوز كرد. ولى در واقع در تمام فعالیتهاى ناپلئون هیچ چیزى شبیه به جلوه آنخواست نمىیابیم، بلكه برمىخوریم به سلسلهاى از فرمانها، یا جلوههاى اراده او كه در جهتهاى بسیار مختلف و نامعین سیر كردهاند. ازمیان سلسلهاى دراز از فرمانهاى اجرا نشده ناپلئون، فقط یكى در مورد نبردهاى 1812 به اجرا در آمد نه به دلیل اینكه كوچكترینتفاوتى با بقیه داشت، بلكه به جهت مقارنه آن با جریان رویدادهایى كه به حمله ارتش فرانسه به روسیه انجامید، درست همانگونه كه دركار كردن با استنسیل، فلان شكل در مىآید نه به دلیل اینكه رنگ از این طرف یا آن طرف مالیده شد، بلكه به این جهت كه از هر طرفروى آن شكل به كار رفت....
با توجه به شكلهاى پیچیده و متكثر حیات سیاسى و اجتماعى در اروپا، آیا مىتوان تصور كرد كه هیچ رویدادى به تجویز یا حكم یافرمان شاهان یا وزیران یا پارلمانها یا روزنامهها روى نداده باشد؟ آیا هیچ عمل جمعى هست كه توجیه آن در وحدت سیاسى یامیهنپرستى یا توازن قدرتها یا تمدن پیدا نشود؟ پس هر رویدادى ناگزیر مقارنه پیدا مىكند با فلان خواست ابراز شده، و بعد از توجیه،به عنوان حاصل اراده یك تن با چند تن به صحنه مىآید.
كشتى در هر جهتى كه حركت كند، جریان امواجى كه كشتى سینه آنها را مىشكافد همیشه پیشاپیش آن دیده مىشود. در نظرسرنشینان كشتى، حركت امواج یگانه حركت محسوس است.
فقط اگر لحظه به لحظه جریان امواج را بدقت بنگریم و با حركت كشتى مقایسه كنیم، متقاعد مىشویم كه سبب حتى كوچكترینبخش آن، حركت كشتى است، و آنچه ما را به اشتباه انداخت این بود كه خود نیز به طور نامحسوس در حركت بودیم.
اگر لحظه به لحظه حركت شخصیتهاى تاریخى را بنگریم (به عبارت دیگر، شرایط اجتنابناپذیر همه رویدادها، یعنى تداوم یاپیوستگى حركت زمانى را از نو برقرار سازیم)، و از رابطه ذاتى شخصیتهاى تاریخى با تودهها غافل نشویم، عین همان امر را خواهیم دید.
وقتى كشتى در فلان جهت حركت مىكند، همان موج پیشاپیش آن است، و هر قدر به دفعات تغییر جهت دهد، بههمان دفعات موجنیز تغییر جهت مىدهد. ولى كشتى به هر سو كه بچرخد، همیشه موج حركت آن را پیشبینى مىكند.
هر چه اتفاق بیفتد، همیشه به نظر مىرسد كه آن رویداد پیشبینى شده و مقدر بود. كشتى هر جا برود، آب خروشانى كه نه جهت آنرا تعیین مىكند و نه به حركتش مىافزاید، كف آلود پیشاپیش آن است، و از فاصلههاى دور چنین مىنماید كه نه تنها خود بخود درحركت است، بلكه حركت كشتى را نیز هدایت مىكند.
مورخان وقتى جلوههاى اراده شخصیتهاى تاریخى را به صورت فرمانهاى مرتبط با رویدادها از نظر گذرانیدهاند، چنین فرض كردهاندكه رویدادها وابسته به آن فرمانها بودهاند. ولى ما با تحقیق در خود رویدادها و رابطه شخصیتهاى تاریخى با مردم، به این نتیجه رسیدهایمكه فرمانهاى ایشان وابسته به رویدادها بوده است. آنچه این استنتاج را بىچون و چرا ثابت مىكند این است كه هرقدر هم فرمانهاىپرشمار صادر شده باشند، رویداد مورد نظر به وقوع نمىپیوندد مگر علتهاى دیگرى براى آن وجود داشته باشند؛ ولى به محض وقوعرویداد (از هر قسم كه باشد)، از میان خواستهایى كه افراد مختلف اتصالاً ابراز مىكنند، همواره بعضى خواستها به دلیل معنا و زمانابرازشان، رابطهاى مانند رابطه فرمان با رویداد پیدا مىكنند.
با این نتیجهگیرى، اكنون مىتوانیم مستقیماً و ایجاباً به این دو سؤال اساسى تاریخ پاسخ دهیم:
(1) قدرت چیست؟
(2) چه نیرویى باعث حركت ملتها مىشود؟
(1) قدرت رابطه شخص معینى با سایر افراد است كه در آن، در خصوص عملى كه باید جمعاً صورت گیرد هرچه آن شخص عقاید وپیشبینىها و توجیهات بیشترى ابراز كند، مشاركت وى در آن عمل كمتر است.
(2) حركت ملتها نه معلول قدرت است، نه فعالیت فكرى، و نه حتى مجموع این دو چنانكه مورخان خیال كردهاند، بلكه معلولفعالیت همه مردمى است كه در رویدادها مشاركت دارند و همواره به نحوى دست به دست هم مىدهند كه كسان داراى بزرگترین سهم دررویداد، كمترین مسؤولیت را بر عهده مىگیرند، و بعكس.
از حیث معنوى، كسى كه قدرت را در دست دارد به نظر مىرسد كه علت رویداد است؛ و از جهت مادى، كسانى كه به قدرت گردنمىنهند. ولى از آنجا كه فعالیت معنوى بدون فعالیت مادى تصورپذیر نیست، علت رویداد نه اولى است و نه دومى، بلكه در جمعآنهاست.
یا، به سخن دیگر، تصور علت در مورد پدیدههاى موضوع تحقیق ما مصداق ندارد.
در تحلیل نهایى، مىرسیم به یك دور بىنهایت یعنى آن حد نهایى كه عقل آدمى در هر قلمرو فكرى به آن مىرسد اگر موضوع رابازیچه قرار ندهد. برق حرارت تولید مىكند، و حرارت برق تولید مىكند. اتمها یكدیگر را جذب مىكنند، و اتمها یكدیگر را دفعمىكنند.
وقتى درباره كنش و واكنش حرارت و برق یا اتمها صحبت مىكنیم، نمىتوانیم بگوییم چرا چنین اتفاق مىافتد، بلكه مىگوییم اینطور است زیرا در غیر این صورت تصورپذیر نیست؛ زیرا باید این طور باشد و این قانون است. همین حكم در مورد رویدادهاى تاریخىنیز صدق مىكند ما نمىدانیم چرا جنگها و انقلابها به وقوع مىپیوندند. فقط مىدانیم كه براى وقوع فلان عمل، مردم باید در تشكلىخاص كه همه در آن شركت دارند دست به دست هم دهند، و مىگوییم اینچنین است زیرا در غیر این صورت قابل تصور نیست یا، بهسخن دیگر، این قانون است.
بیوگرافی شخصیت های معروف
(72)
فیلم
(35)
عشق
(185)
کتابخانه
(6)
عمومی
(254)
چیستان
(1)
ادب و هنر
(23)
فرهنگ لغت
(2)
بشقاب پرنده
(5)
موجودات فضایی
(4)
جامعه و سیاست
(55)
تجارت الکترونیکی
(14)
عکسهای ترسناک
(13)
مبارزه با بیماری ایدز
(52)
نرم افزارهای موبایل
(31)
تم ها و کلیپ موبایل
(54)
همسر داری و ازدواج
(68)
دین و اندیشه اسلامی
(144)
دانلود بازی های موبایل
(24)
مطالب جالب و خواندنی
(459)
شعر و قطعات عاشقانه
(17)
گالری عکسهای گوناگون
(188)
دانلود نرم افزارهای جدید
(26)
عکسهای جالب و دیدنی
(229)
اخبار و مطالب جدید خبری
(216)
مبارزه با مواد مخدر و اعتیاد
(51)
رزیم لاغری برای افراد چاق
(35)
اموزشهای کاربردی کامپیوتر
(116)
عکسهای حیوانات و پرندگان
(49)
عکسهای اثار باستانی ایران
(8)
آرامش و سلامت روح و روان
(35)
شهادت ایثار انقلاب مردانگی
(22)
دانستنیهای علمی و پزشکی
(114)
مدل های لباس زنانه و مجلسی
(73)
موفقیت در زندگی و روانشناسی
(207)
بیوگرافی هنرمندان و هنرپیشگان
(140)
لطیفه واس ام اس طنز و عاشقانه
(174)
اموزش و ترفندهای کاربردی موبایل
(43)
آرایش و زیبایی - راه کارهای زیبایی
(189)
گالری عکس هنرمندان ایران و جهان
(124)
جدید ترین اهنگهای ایرانی و خارجی
(174)
مشخصات خودروهای ایرانی و خارجی
(110)
بهداشت و سلامتی - اطلاعات بیماری ها
(733)
قهرمانان ایران
(9)
بیماری های قلبی
(4)
سلامتی دندان
(70)
آموزش چت یاهو مسنجر
(2)
گوگل و یاهو
(13)
اخبار سینمای ایران
(122)
عکس های ماشین
(29)
روشهای قبولی در کنکور
(15)
عکس از گل و گیاه
(19)
عکسهای با مزه و خنده دار
(44)
عکسهای ورزشی
(33)
بیوگرافی هنرمندان خارجی
(14)
اموزش انواع شیرینی
(8)
دانش و فناوری
(41)
اینترنت مجانی - اینترانت تبیان
(2)
کودک و نوجوان
(10)
اخبار سینمای هند
(2)
آموزش ساخت ایمیل
(3)
روشهای مطالعه کردن
(7)
موسیقی ایران
(13)
کدهای جاوا و قالب وبلاگ
(7)
کاریکاتورهای طنز
(24)
تغذیه
(34)
اموزش انواع بستنی
(2)
شباهت اسم ها
(1)
اخبار و مصاحبه با ورزشکاران
(86)
آموزش پختن انواع غذاهای ایرانی-آموزش آشپزی
(112)
جن و ارواح
(52)
دانلود بازی های کامپیوتر
(3)
کلیپ های مذهبی
(6)
اخبار سینمای جهان
(27)
هشت سال دفاع مقدس
(9)
مدل لباس مردانه
(15)
گالری عکس جدید از بازیگران
(218)
خطرات اعتیاد به اینترنت
(2)
تاریخ ایران کهن
(128)
ضرب المثل های ایرانی
(15)
اخبار بازی های جدید
(5)
هک و ضد هک در اینترنت
(11)
فال و طالع بینی
(78)
گالری عکس کودکان
(16)
عکس از طبیعت
(37)
درمان نازایی
(5)
آموزش همسرداری
(42)
جوش صورت و درمان
(5)
آموزش مکانیک خودرو
(6)
گفت و گو با هنرمندان
(123)
سوالات زوجهای جوان
(22)
سلامتی در دوران بارداری
(32)
آموزش عکاسی و فیلم برداری
(11)
ننجون دات کام با مطالب آموزشی سرگرمی تفریحی در خدمت شما میباشد.