دروغ میگفت .دیگری را دوست داشت....... ........

بارها گفتم: دوستم داری ؟؟ گفت: آری...... .......

تا روزها خاموش بودم ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم....... .......

راست بگو تورا خواهم بخشید آیا دل به دیگری بسته ای ؟؟ گفت نه..............

فریاد زدم بگو راستش را بگو هر چه هست بگو تورا خواهم بخشید و از گناهت هر چه..

هست خواهم گذشت .....

عاقبت با آروزی فراوانی پیش آمد و گفت :

مرا ببخش ... دیگری را دوست دارم...... .....

.....گفتم اینک که تو این همه مدت به من دروغ گفتی این بار من هم به تو دروغ گفتم .... تورا هرگز نخواهم بخشید