«آرسن ونگر» كمی پس از امضای قرارداد با «رابین ونپرسی» در تابستان 2004 گفت: «او عالی است. یك بازیكن عالی و كلاس بالا.» او پس از آن روز این حرف مربی آرسنال را اثبات كرد. او یكی از استعدادهای درخشان فوتبال اروپاست كه با آن پای قدرتمند میتواند در یك لحظه معجزه كند و نتیجه بازی را به سود تیم خود تغییر دهد. ضربههای آزاد او دیدنی است و حال با نبودن تیهری آنری عرصه بازی در زیر گامهای جادوگر جدید آرسنال قرار دارد.
«رابین ونپرسی» مهاجم باشگاه آرسنال متولد ششم آگوست 1983 در شهر «روتردام» هلند است ولی علاوه بر این پست میتواند در جناحین زمین هم بازی كند و در هلند همیشه این پست را داشته است. او متخصص ضربههای آزاد است.
زندگینامه
رابین در منطقه «كرالینگن» در شرق روتردام بزرگ شد. مادرش آموزگار و پدرش یك هنرمند مجسمهساز بود ولی پدرش پس از جدایی از همسر او را به تنهایی بزرگ كرد. او اصلیت بوسنیایی دارد.
رابین در منطقه خشن و شلوغ كرالینگن بزرگ شد و به همین خاطر ناهنجاریهای رفتاری متعددی از خود بروز میداد. آن موقع رابین 14 سال داشت و تقریبا هر روز از كلاس اخراج میشد و باید در راهروی مدرسه میایستاد. در آن زمان بود كه با «موش» سرایدار مدرسه كه چهل و چند سال داشت دوست شد. آنها اختلاف سنی زیادی داشتند ولی خیلی خوب یكدیگر را درك میكردند. ونپرسی میگوید: «موش به من میگفت بچهها در سن چهارده یا پانزده سالگی دوست دارند از همه چیز سر در بیاورند و به كلوپ بروند. من این را درك میكنم ولی این جور جاها، جاهای بدی هستند. من به او اعتماد داشتم. او خیلی باهوش بود از همان زمان بود كه به فوتبال روی آوردم و وضعیت تحصیلیام بهتر شد. دیگر معلمها مرا به خاطر بددهنی و شلوغكاری از كلاس بیرون نمیانداختند. عاقل شده بودم و احترام معلمها را نگه میداشتم.»
ونپرسی الان هم آدم پرخاشگری نیست ولی هر ازگاهی كارت زرد میگیرد. در یكی از بازیهای آرسنال، ونگر كه از رفتار او عصبانی شده بود در فاصله بین دو نیمه به رابین چیزی گفت كه رویه او را تغییر داد. او خود میگوید: «ونگر سرم داد نكشید. حرف بدی هم به من نزد فقط یك جمله به من گفت. او گفت: اگر میخواهی به اوج برسی باید چیزی را در خودت تغییر بدهی. گفتم باشد. چه چیزی را باید عوض كنم؟ او جواب داد: من نمیگویم، خودت جواب را پیدا كن. آن روز خیلی در این مورد فكر كردم. با خود گفتم من از فوتبال چه میخواهم؟ ونگر خیلی باهوش است. او میدانست اگر خودش جواب را میگفت، ظرف یك هفته من آن را فراموش میكردم ولی با این كار باعث شد تا آخر عمرم حرفش را از یاد نبرم. از همان زمان تصمیم گرفتم برای موفقیت هر كار مثبتی را انجام بدهم. دیگر بیشتر سر تمرین میرفتم و با دقت به بازی بازیكنان قدیمیتر نگاه میكردم و سعی میكردم تحملم را بالا ببرم. همین كار باعث شد خیلی بیشتر از قبل حرفهای شوم.»
تبلیغات 



زندگی یك فوتبالیست
زمانیكه حكومت وقت ایران یكی از رجال حكومتی به نام معزالسلطنه را به عنوان سفیر ایران در شامات برگزید، كسی نمیدانست كه چه آینده پرفراز و نشیبی در انتظار فرزندان جناب سفیر است. سفیر ایران چندی بعد همسر و دو پسرش محمد و محمود را در بیروت رها كرد و خود به ایران بازگشت. چرخ روزگار بازیهای بسیاری را برای همسر و فرزندان
كتاب زندگی استاد را كه ورق میزنی، پوشیده است از تحصیل و فراگیری علم، او تا سوم دبیرستان در تبریز به تحصیل پرداخت و در حالیكه هنوز هفده سالش تمام نشده بود ادبیات عرب و همچنین زبان فرانسه را فرا گرفت، چند سالی به تهران آمد و در دارالفنون به تحصیل در رشته طب پرداخت، اما پس از مدتی طب را رها كرد، سپس به استخدام دولت درآمد، 25 ساله بود كه در اداره ثبت اسناد تهران به كار مشغول شد، آنگاه به عنوان ماموریت به نیشابور انتقال یافت و سپس به مشهد رفت و دو سال در مشهد زندگی كرد و سپس به تهران بازگشت و به خدمت شهرداری در آمد و یك سال هم به عنوان بازرس بهداری مشغول به كار شد و از آنجا به بانك كشاورزی منتقل شد و در آنجا خدمت كرد، اما عشق به آذربایجان و تبریز باعث شد، به سوی زادگاه خود برود و تا پایان عمر در آنجا زندگی كند. در تبریز، مدتی در دانشكده ادبیات تبریز به تدریس مشغول شد و در همان زمان منظومه معروف خود به زبان آذری به نام حیدربابا را منتشر كرد كه با استقبال شدیدی مواجه شد... یكی از معروفترین آثار این شاعر گرانقدر ایرانی را با هم میخوانیم و سپس به زندگیاش میپردازیم. 27 شهریور ماه سال 1386 - سالگرد درگذشت وی است یادش گرامی.

