تبلیغات
ننجون دات کام : مذهبی , علمی و آموزشی , بیوگرافی و مصاحبه , موبایل , عکس های هنرمندان ایرانی - مطالب بیوگرافی شخصیت های معروف

      

       

دوشنبه 8 بهمن 1386

«رائول گونزالس» از مشهورترین فوتبالیست‌های جهان به حساب می‌آید... او تاكنون توانسته گل‌های زیادی را برای تیم‌ملی كشورش اسپانیا و باشگاه رئال‌مادرید به ثمر برساند و سابقه حضور در سه جام‌جهانی را دارد، اما تاكنون در رده ملی نتوانسته به افتخاری برسد، اما با رئال‌مادرید سه بار قهرمان باشگاههای اروپا شد.او در اسپانیا شهرت فراوانی دارد. سرآلكس فرگوسن او را بهترین بازیكن دنیا نامیده است. رائول به ندرت كارت زرد و قرمز دریافت كرده است و در این زمینه ركورددار است. او اخلاق بسیار خوبی با اطرافیانش دارد لذا به او لقب «آقای لالیگا» داده‌اند. دركشورش او را جزو سه بازیكن برتر تاریخ فوتبال اسپانیا می‌دانند...هم‌اكنون به زندگی این قهرمان فوتبالیست خواهیم پرداخت:

زندگی یك فوتبالیست

رائول گونزالس بلانكو در 27 ژوئن 1977 در مادرید اسپانیا چشم به جهان گشود. از كودكی در كوچه و خیابان‌های مادرید توپ‌بازی می‌كرد. والدینش به علاقه وی پی بردند و او را در باشگاه فوتبال اتلیتكومادرید ثبت‌نام كردند. او در این باشگاه به یك فوتبالیست ماهر تبدیل شد و كم‌كم مربی تیم نوجوانان اتلتیكو به او علاقه‌مند شد و رائول را در تركیب فیكس قرار داد.» او به همراه خانواده‌اش در سن 13 سالگی مجبور شد به دلیل شغل پدرش به كاستیانا نقل مكان كند.او بعدها درباره زندگی در كاستیانا گفت: «شانس به من رو آورد كه در دوران نوجوانی به كاستیانا آمدم و از اتلتیكو فاصله گرفتم، همین مسئله سبب شد كه به رئال‌مادرید پناه ببرم و آن‌جا را خانه خود بدانم و برای همیشه آرامش خود را به دست آورم.»
گفتنی است كه خانواده رائول به‌ویژه پدرش هنوز از هواداران رسمی اتلتیكومادرید هستند و با وجود این‌كه رائول در رئال بازی می‌كند، آنها هوادار اتلتیكومادرید می‌باشند!رائول كه در اتلتیكو در خط حمله بود در كاستیانا هم در همین پست بازی كرد. بازی او سبب شد كه سران رئال‌مادرید به وی علاقه‌مند شوند و رائول را در 15 سالگی بخرند و او را به جوانان رئال‌مادرید ببرند... و حالا پس از گذشت 15 سال از آن زمان، رائول فرزند رئال‌مادرید لقب گرفته است. در آن زمان «والدنو» بازیكن آرژانتین در جام‌جهانی 6891، هم دوره مارادونا، مدیر فنی رئال‌مادرید بود. او در حال حاضر مدیر بخش ورزشی رئال‌مادرید است، وی درباره رائول می‌گوید: با دیدن او و اشتیاقش برای بازی فوتبال به یاد جوانان مشتاق آرژانتینی می‌افتادم. او با انرژی كار می‌كرد و من در بازی‌ها به او موقعیتی می‌دادم كه روز به روز پیشرفت كند. من آینده روشن و پرفروغ او را از همان سالهای ورود به رئال‌مادرید در چشمانش مشاهده ‌كردم.البته به او سختگیری هم می‌كردم كه گاهی از دست من عصبی و دلگیر می‌شد. بعد هم از او عذرخواهی می‌كردم و می‌گفتم كه آرزو و هدفم تنها موفقیت اوست. او نیز نه تنها با من بلكه با مربی‌های دیگر بسیار مودبانه، رفتار می‌كرد.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

بیوگرافی ( رابین ون‌پرسی ) ستاره لندن

«آرسن ونگر» كمی پس از امضای قرارداد با «رابین ون‌پرسی» در تابستان 2004 گفت: «او عالی است. یك بازیكن عالی و كلاس بالا.» او پس از آن روز این حرف مربی آرسنال را اثبات كرد. او یكی از استعدادهای درخشان فوتبال اروپاست كه با آن پای قدرتمند می‌تواند در یك لحظه معجزه كند و نتیجه بازی را به سود تیم خود تغییر دهد. ضربه‌های آزاد او دیدنی است و حال با نبودن تیه‌ری آنری عرصه بازی در زیر گام‌های جادوگر جدید آرسنال قرار دارد.
«رابین ون‌پرسی» مهاجم باشگاه آرسنال متولد ششم آگوست 1983 در شهر «روتردام» هلند است ولی علاوه بر این پست می‌تواند در جناحین زمین هم بازی كند و در هلند همیشه این پست را داشته است. او متخصص ضربه‌های آزاد است.

زندگینامه

رابین در منطقه «كرالینگن» در شرق روتردام بزرگ شد. مادرش آموزگار و پدرش یك هنرمند مجسمه‌ساز بود ولی پدرش پس از جدایی از همسر او را به تنهایی بزرگ كرد. او اصلیت بوسنیایی دارد.
رابین در منطقه خشن و شلوغ كرالینگن بزرگ شد و به همین خاطر ناهنجاری‌های رفتاری متعددی از خود بروز می‌داد. آن موقع رابین 14 سال داشت و تقریبا هر روز از كلاس اخراج می‌شد و باید در راهروی مدرسه می‌ایستاد. در آن زمان‌ بود كه با «موش» سرایدار مدرسه كه چهل و چند سال داشت دوست شد. آنها اختلاف سنی زیادی داشتند ولی خیلی خوب یكدیگر را درك می‌كردند. ون‌پرسی می‌‌گوید: «موش به من می‌گفت بچه‌ها در سن چهارده یا پانزده سالگی دوست دارند از همه چیز سر در بیاورند و به كلوپ‌‌ بروند. من این را درك می‌كنم ولی این جور جاها، جاهای بدی هستند. من به او اعتماد داشتم. او خیلی باهوش بود از همان زمان بود كه به فوتبال روی آوردم و وضعیت تحصیلی‌ام بهتر شد. دیگر معلم‌ها مرا به خاطر بددهنی و شلوغ‌كاری از كلاس بیرون نمی‌انداختند. عاقل شده بودم و احترام معلم‌ها را نگه می‌داشتم.»
ون‌پرسی الان هم آدم پرخاشگری نیست ولی هر ازگاهی كارت زرد می‌گیرد. در یكی از بازی‌های آرسنال، ونگر كه از رفتار او عصبانی شده بود در فاصله بین دو نیمه به رابین چیزی گفت كه رویه او را تغییر داد. او خود می‌گوید: «ونگر سرم داد نكشید. حرف بدی هم به من نزد فقط یك جمله به من گفت. او گفت: اگر می‌خواهی به اوج برسی باید چیزی را در خودت تغییر بدهی. گفتم باشد. چه چیزی را باید عوض كنم؟ او جواب داد: من نمی‌گویم، خودت جواب را پیدا كن. آن روز خیلی در این مورد فكر كردم. با خود گفتم من از فوتبال چه می‌خواهم؟ ونگر خیلی باهوش است. او می‌دانست اگر خودش جواب را می‌گفت، ظرف یك هفته من آن را فراموش می‌كردم ولی با این كار باعث شد تا آخر عمرم حرفش را از یاد نبرم. از همان زمان تصمیم گرفتم برای موفقیت هر كار مثبتی را انجام بدهم. دیگر بیشتر سر تمرین می‌رفتم و با دقت به بازی بازیكنان قدیمی‌تر نگاه می‌كردم و سعی می‌‌كردم تحملم را بالا ببرم. همین كار باعث شد خیلی بیشتر از قبل حرفه‌ای شوم.»

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

بیوگرافی کامل پروفسور محمود حسابی

زمانی‌كه حكومت وقت ایران یكی از رجال حكومتی به نام معزالسلطنه را به عنوان سفیر ایران در شامات برگزید، كسی نمی‌دانست كه چه آینده پرفراز و نشیبی در انتظار فرزندان جناب سفیر است. سفیر ایران چندی بعد همسر و دو پسرش محمد و محمود را در بیروت رها كرد و خود به ایران بازگشت. چرخ روزگار بازی‌های بسیاری را برای همسر و فرزندان
معزالسلطنه در پی داشت. رجال نامدار حكومت پهلوی خیلی زود فراموش كرد كه خانواده‌اش را در بیروت تنها گذاشته و غرقه بودن در زندگی تجملاتی و آداب اشرافی و اشتغال به همسر و فرزندان جدید فرصتی برای اندیشیدن به همسر فرهیخته‌اش برای او باقی نگذاشت. سختی گذراندن زندگی در غربت هم در آن سو رنگ و لعاب زندگی اشرافی پر طمطراق را از چهره گوهرشاد و محمد و محمود زدود. اما در این شرایط سخت، غم نان هرگز نتوانست این مادر متدین فاضله را از تربیت درست فرزندان باز دارد. اگر بر سر سفره، نان به قدر كفایت نبود او را چه باك. مادر، محمد و محمود را بر سر سفره پرنعمت مثنوی معنوی مولوی مهمان می‌كرد...

د او آنقدر برای دو پسرش از حكایات مثنوی می‌خواند كه آن دو گرسنگی جسم خود را به ازای سیری جانشان قمار می‌كردند. او به فرزندان نی زدن می‌آموخت تا همراه با مولانا - آن انسان دردمند - در غربت دوری از نیستان بنالند. سال‌ها به سختی و در غم و رنج گذشت. محمد و محمود در درد بزرگ شدند و مگر نه این‌كه درد انسان‌ها را نجیب بار می‌آورد و روحی كه در درد پخته شود آرام می‌گیرد. معزالسلطنه تصورش را هم نمی‌كرد كه در بیروت كسی را جا گذاشته كه روزگاری افتخار ایران به شمار می‌رود. در تصورش هم نمی‌گنجید، محمود كوچكش كه سال‌ها به نان خشك و آب، خو كرده بود به دیدار آلبرت انیشتین فیزیكدان معروف زمانه نایل شود و این دانشمند به او بگوید: «در آینده‌ای نه چندان دور، تو علم فیزیك را متحول خواهی كرد». آری، روزگار برای پروفسور محمود حسابی هم نامداری‌های بسیار در پی داشت، اما او راهش را و هدفش را درست شناخته و نیك انتخاب كرده بود. او كه از همان كودكی به كمك مادر بزرگوارش حافظ قرآن شده بود از كلام خداوند دریافت كه «ان مع العسر یسری»... آری، همراه هر سختی آسانی است.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

هر ساله در برزیل یك «پله» جدید كشف می‌شود. خبرنگاران ورزشی اغلب این لقب را خیلی راحت به بازیكنان می‌دهند ولی به تازگی برزیل این شانس را داشته است كه شاهد تولد معجزه جدیدی در فوتبال خود باشد. «رابسون دوسوزا» متولد 25 ژانویه 1984 در «سائو ویچنته» كه به نام «روبینیو» معروف است، یك مهاجم برزیلی است كه از نظر بسیاری از منتقدان و كارشناسان فوتبال یكی از بهترین فوتبالیست‌های كشور برزیل محسوب می‌شود. او یكی از خوش‌آتیه‌ترین بازیكنان تیم ملی نیز هست. بازی‌های زیبا و جذاب او از سال 2002 تا سال 2004 توجه مربیان اروپایی را به خود معطوف داشته و در این بین، این باشگاه رئال مادرید بود كه توانست رضایت او را از باشگاه سانتوس جلب كند.

پله جدید
خود «پله» بود كه این معجزه را كشف كرد. در سال 1999 این معلم بزرگ به باشگاه «سانتوس» رفت تا وضعیت جوانان آن را بررسی كند. در اولین روز، توجهش به جوان پانزده ساله‌ای به نام «روبینیو» جلب شد. «پله» بعد از تدریس به سراغ جوان رفت و گفت كه او را به یاد خودش می‌اندازد، زمانی كه هنوز كاملا جوان بود. در واقع این دو نفر از نظر ظاهری كاملا شبیه به یكدیگر هستند. هر دو سیاهپوست، لاغراندام و با خنده‌هایی مشابه هم. «پله» از این ثروت بادآورده خیلی شادمان بود. این پسر نوجوان خیلی عالی با توپ كار می‌كرد. «پله» از او خواست در تمرین بعدی، پدرش را همراه خود بیاورد. او نگران بود كه مبادا محیط بازی این جوان، استعداد شگرفش را حرام كند. برزیل بزرگ‌ترین تولیدكننده گوشت، شكر، قهوه... و فوتبالیست حرفه‌ای در دنیاست. در تمام شهرهای كوچك و بزرگ این كشور جوانان می‌خواهند فوتبالیست شوند و این رویا، آرزوی همه نوجوانان و جوانان برزیل است. استعداد در بازی فوتبال یكی از نشانه‌های ملی آنهاست و روبینیو هم یكی از نمونه‌های برجسته این ادعاست.
یك هفته بعد پدر روبینیو به همراه پسرش به باشگاه رفت. «پله» از او درباره وضعیت تحصیل و اخلاق او در خانه سوال كرد و خیلی با پدر صحبت كرد، سلطان فوتبال كار دیگری نكرد.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

استاد شهریار از شعرای بزرگ و توانای معاصر به شمار می‌رود كه اشعارش از لطف و شور و هیجان خاصی برخوردار است. شهریار نه تنها افتخار ایران، بلكه افتخار شرق است. استاد از شعرایی است كه پیرو سبك قدیم بود و در انواع مختلف شعری، اشعار بسیار زیبایی سروده است و با آنكه در دوران اوج نوگرایی شعر فارسی قرار داشت، اما هیچ‌گاه از سبك قدیم خارج نشد. نخستین اثر استاد شهریار، مثنوی بود به نام روح پروانه كه مورد توجه شعرا و ادبیات و محافل ادبی قرار گرفت. همچنین دارای دیوان اشعاری است كه شامل 15 هزار بیت از قصیده، مثنوی و قطعه است كه در سه جلد تا كنون به چاپ رسیده و همچنین منظومه تركی معروف حیدربابا كه آذری زبان‌ها به آن افتخار می‌كنند...

كتاب زندگی استاد را كه ورق می‌زنی، پوشیده است از تحصیل و فراگیری علم، او تا سوم دبیرستان در تبریز به تحصیل پرداخت و در حالیكه هنوز هفده سالش تمام نشده بود ادبیات عرب و همچنین زبان فرانسه را فرا گرفت، چند سالی به تهران آمد و در دار‌الفنون به تحصیل در رشته طب پرداخت، اما پس از مدتی طب را رها كرد، سپس به استخدام دولت درآمد، 25 ساله بود كه در اداره ثبت اسناد تهران به كار مشغول شد، آن‌گاه به عنوان ماموریت به نیشابور انتقال یافت و سپس به مشهد رفت و دو سال در مشهد زندگی كرد و سپس به تهران بازگشت و به خدمت شهرداری در آمد و یك سال هم به عنوان بازرس بهداری مشغول به كار شد و از آن‌جا به بانك كشاورزی منتقل شد و در آنجا خدمت كرد، اما عشق به آذربایجان و تبریز باعث شد، به سوی زادگاه خود برود و تا پایان عمر در آنجا زندگی كند. در تبریز، مدتی در دانشكده ادبیات تبریز به تدریس مشغول شد و در همان زمان منظومه معروف خود به زبان آذری به نام حیدربابا را منتشر كرد كه با استقبال شدیدی مواجه شد... یكی از معروف‌ترین آثار این شاعر گران‌قدر ایرانی را با هم می‌خوانیم و سپس به زندگی‌اش می‌پردازیم. 27 شهریور ماه سال 1386 - سالگرد درگذشت وی است یادش گرامی.
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی‌وفا حالا كه من افتاده‌ام از پا چرا؟
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا؟
وه كه با این عمرهای كوته بی‌اعتبار
این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا؟
آسمان چو مجمع مشتاقان پریشان می‌كنی
در شگفتم می‌نمی‌پاشد زهم دنیا چرا؟
شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌كردی سفر
راه مرگ است این یكی بی‌مونس و تنها چرا؟

***== ادامه مطلب ==***

 

آرشیو موضوعی


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها