تبلیغات
ننجون دات کام : مذهبی , علمی و آموزشی , بیوگرافی و مصاحبه , موبایل , عکس های هنرمندان ایرانی - مطالب بیوگرافی شخصیت های معروف

      

       

دوشنبه 8 بهمن 1386

«دیدیه یوز دروگبا تبیلی» فوتبالیستی اهل ساحل عاج است كه در حال حاضر در تیم چلسی بازی می‌كند. نام دروگبا به زبان محلی در كشورش به معنای «یك پارچ نوشیدنی انرژی‌زا» است كه اشاره به پاهای قدرتمند و نیروی او در ضربه زدن به توپ دارد. دروگبا یكی از بهترین فوتبالیست‌های آفریقایی دنیاست كه به خاطر هنر كنترل توپش معروف است. فرم بدنی و توانایی‌های عالی دیدیه او را تبدیل به یك مهاجم پرقدرت ساخته است.

دیدیه روز یازدهم مارس 1978 در شهر «ابیجال» در ساحل عاج به دنیا آمد. او دوران كودكی را در زادگاهش ساحل عاج و فرانسه گذراند. دوستان و خانواده، او را «تیتو» صدا می‌زدند. تیتو در پنج سالگی كشورش را ترك كرد و به شهر «برست» در بریتانی رفت. دروگبا بیشتر عمر خود را در نقل و انتقال گذرانده است. بیشترین زمانی كه یك جا زندگی كرده پنج سال بوده و آن پنج سال ابتدای زندگی‌اش در ساحل عاج می‌باشد. از آن زمان تاكنون بیش از چهارده شهر عوض كرده است. او تمام این چهارده شهر را به یاد دارد ولی هیچ یك از این نقل و انتقالات برای او به یادماندنی‌تر از اولین سفرش به فرانسه نیست.
والدین دروگبا به خاطر مشكلات مالی نمی‌توانستند همراه پسرشان به فرانسه سفر كنند. دروگبا در حالی كه از پنجره به هوای بارانی چلسی نگاه می‌كند آن روز آفتابی غم گرفته را به خاطر می‌آورد و می‌گوید: كاملا یادم هست. مجبور بودم تنها سفر كنم. فقط پنج سالم بود یادم می‌آید یك پلاكارد كه اسمم روی آن نوشته شده بود دور گردنم قرار داشت. مهماندار از من مراقبت می‌كرد. خیلی‌خیلی سخت بود. وقتی به فرانسه رسیدم هر روز گریه می‌كردم. نه به خاطر این‌كه در فرانسه بودم بلكه به این خاطر كه آن همه از پدر و مادرم فاصله داشتم. دلم برایشان خیلی تنگ شده بود.
دیدیه سه فصل به همراه عمویش از باشگاهی به باشگاه دیگر می‌رفت و در كنار فوتبال به درس و مدرسه‌اش هم می‌رسید. او پس از سه سال دوری از كشور در هشت سالگی به آغوش خانواده‌اش برگشت. دیدیه سه سال متمادی پدر و مادرش را ندیده بود پس از بازگشت به شهرش، دوستان قدیمی‌اش را دوباره دید. او و دوستانش با هم مسابقه فوتبال ترتیب می‌دادند و در یك محوطه پاركینگ در نزدیكی خانه‌شان بازی می‌كردند. سه سال دیگر هم گذشت و در سال 1989 كشور گرفتار بحران اقتصادی شدیدی شد. پدر و مادر دیدیه قربانیان این بحران شدند و كار خود را از دست دادند. آنها تصمیم گرفتند به خاطر آینده پسرشان دوباره او را به فرانسه بفرستند تا زیرنظر عمو میچل امیچل گوبا كه یك فوتبالیست حرفه‌ای بود به تمرینات فوتبال بپردازد و دیدیه بار دیگر به شمال فرانسه رفت و در همان جا بود كه دیدیه به نخستین باشگاه حقیقی خود پیوست. اوایل در دفاع راست بازی می‌كرد ولی عمویش از این موقعیت راضی نبود. میچل گوبا به دیدیه می‌گفت: «تو آن عقب چه كار می‌توانی بكنی؟ مردم فقط به مهاجم‌ها نگاه می‌كنند.» دیدیه جوان به توصیه عمو گوش كرد و از آن پس مهاجم وسط تیم شد.
او اول در ابویل و بعد در توركوئین بازی می‌كرد و هر جا عمویش می‌رفت او هم به اجبار با او می‌رفت. در سال 1991 در حالی كه تیتو دیدیه سیزده سال داشت به بریتانی برگشت. در همان سال بود كه پدر و مادر دیدیه هم تصمیم گرفتند به فرانسه نقل مكان كنند. دیدیه كه در آن زمان به سن نوجوانی رسیده بود بدون این‌كه بداند، نظم زندگی‌اش را فراموش كرد و ناگهان دریافت او كه زمانی شاگرد اول كلاس بود حالا یك سال رفوزه هم شده است. پدر و مادرش بلافاصله عكس‌العمل نشان دادند و یك سال او را از بازی فوتبال محروم كردند. در سال 1993 به شهری در نزدیكی پاریس رفتند و او به همراه شش خواهر و برادرش در یك خانه سكنی گزیدند. دیدیه در آن زمان 15 سال داشت. در همان سال بود كه با باشگاه siolaveL پیوست و پس از امضای قرارداد با این باشگاه در حومه پاریس بود كه كم‌كم دیدیه دروگبای جوان توانست نام خود را به گوش دنیای فوتبال برساند.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

متولد كومو
زامبروتا متولد 19 فوریه 1977 در هفده سالگی و در سال 1994 عضو تیم محلی «كوموكالسیو» و در اولین فصل بازی‌ها فقط در یك مسابقه حضور داشت. در سال 1995 «كومو» از سری B به سری C تنزل یافت و از آن پس بازی‌های زامبروتا منظم‌تر شد. او در فصل‌های 96 – 59 و 97 – 69 در 46 بازی حاضر شد و شش گل برای كومو به ثمر رساند. در سال 1997 «فاستی» سرپرست تیم باری متوجه بازی خوب زامبروتا شد و او را وارد باشگاه سری A خود كرد. «جیانلوكا زامبروتا» در جناج چپ این تیم بازی می‌كرد و در 27 بازی دو گل زد. در فصل99 – 1998 در 32 بازی حاضر شد و چهارگل را به ثمر رساند ولی در اواسط همین فصل «كارلو آنجلوتی» مربی یوونتوس او را با قیمت 15/85 میلیون یورو خرید و زامبروتا بقیه بازی‌های فصل را با پیراهن سیاه و سفید این تیم ظاهر شد.

حضور در یوونتوس
زامبروتا پس از پیوستن به یوونتوس سیر صعودی خود را آغاز كرد و در 32 بازی لیگ حاضر شد و یك گل به ثمر رساند. او در فصل دوم بازی‌ها در سال‌های2001 2000- و 1002 – 2002 در 29 بازی لیگ حضور یافت و سه گل زد. در جام جهانی 2002 زامبروتا در بازی برابر كره جنوبی مصدوم شد و مدتی بازی نكرد و «مارو كامورانزی» جای او را گرفت و در جناح چپ بسیار خوب ظاهر شد. همین موضوع سبب شد «مارچلو لیپی» مربی یوونتوس، زامبروتا را پس از بازگشت به تیم به پست دفاع چپ منتقل كند. او به سرعت با موقعیت جدید خودش خو گرفت و خیلی خوب بازی كرد و بازیكن ثابت شد.
درسال 2005 زامبروتا قرارداد خود را تا سال 2010 تمدید كرد ولی وقتی یوونتوس به‌خاطر رسوایی سال 2006 گروه A به سری B سقوط كرد او هم تصمیم گرفت در تابستان 2006 این باشگاه را ترك نماید.
در آن زمان باشگاه‌های آث‌میلان، چلسی، رئال مادرید و بارسلونا به او پیشنهاد همكاری داده بودند و او سرانجام با 14 میلیون یورو پیشنهاد بارسلونا را پذیرفت و قرارداد چهارساله خود را با این باشگاه به امضا رساند.

بارسلونا
«جیانلوكا زامبروتا» در چهارم آگوست 2006 و پس از پایان تعطیلات بعد از جام جهانی به باشگاه جدید خود پیوست. در آن زمان بارسلونا در تور قبل از فصل بازی‌ها در لس‌آنجلس به سر می‌برد. زامبروتا با هم تیمی‌های خود در آمریكای شمالی تمرین كرد و در بازی‌های فینال آن تور در برابر باشگاه نیویوركی «ردبالز» ظاهر شد. او در مصاحبه‌ای گفت برایش مهم نیست كجای زمین بازی كند و آماده است در هر جایی كه «فرانك رایكارد» بگوید حاضر شود. او در روز هفدهم مارس اولین گل خود را برای باشگاه جدیدش به ارمغان آورد.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

شاید كمتر هنرپیشه‌ای مثل «ریچارد گری» در اوج محبوبیت منفور شده و بیكار گشته و دوباره به محبوبیت دست یافته است. كسانی كه همچون او گرفتار افسردگی‌ها و ركودكاری شده و بعد به بلندی‌های شهرت دست یافته‌اند زیاد نیستند.
این پستی و بلندی‌ها به دلیل ظاهر اوست؟ به‌خاطر خوش‌طینتی‌اش است؟ به‌خاطر جذبه معنوی اوست یا تنها به دلیل نقش‌هایی است كه ایفا نموده است؟ او وقتی تصمیم گرفت خود را به عنوان یك بازیگر جدی به دیگران بقبولاند گرفتار ركود كاری شد سرانجام پس از تلاش بسیار توانست به هدف خود برسد و نشان دهد كه قادر است در نقش‌های باارزش و متنوع بازی خوبی از خود نشان دهد كه قادر است در نقش‌های با ارزش و متنوع بازی خوبی از خود ارائه دهد.

دوران كودكی

او با نام «ریچارد تیفانی‌ گری» در روز سی و یكم آگوست سال 1949 در فیلادلفیلا به دنیا آمد. او دومین فرزند از پنج فرزند خانواده است و سه خواهر و یك برادر كوچك‌تر دارد كه همگی شبیه به مادر خانه‌دارشان «دوریس» هستند. پدرش«هومر» در اداره بیمه كار می‌كرد. وقتی ریچارد هنوز كوچك بود آنها به یك مزرعه خارج از نیویورك اسباب‌كشی كردند و در همان محل، «هومر» آژانس بیمه شخصی خود را به راه انداخت.
ریچارد در دبیرستان دریافت كه استعدادهای زیادی دارد. او ورزشكار حرفه‌ای نبود ولی عضو باشگاه‌های ژیمناستیك، چوگان و اسكی بود. علاوه بر ورزش به موسیقی هم علاقه خاصی داشت. او پیانو، گیتار، باس و ترومپت را به خوبی می‌نواخت. ریچارد كه قریحه غیرقابل انكاری در موسیقی داشت برای نمایشنامه‌های دبیرستان آهنگسازی و نوازندگی می‌كرد.
دوستان قدیمی‌اش همگی اتفاق نظر دارند كه ریچارد هیچوقت دوست نداشت مشهور شود ولی شد. «دایان فردریكس» یكی از دوستان دوران تحصیل ریچاد می‌گوید: او همیشه مرا به سینما می‌برد. او عاشق فیلم بود. هم فیلم‌های جدید و هم فیلم‌های كلاسیك. در همان زمان اولین نقش را بازی كرد. او نقش اول فیلم تلویزیونی «پادشاه و من» را ایفا كرد و علت انتخاب او هم این بود كه ظاهرش به نقش می‌آمد.
در سال 1967 ریچاردگری از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و برای تحصیل در رشته فلسفه به دانشگاه ماساچوست رفت ولی پس از دو سال آن را رها كرد و به بازیگری روی آورد. او پس از بازی در چند نقش كوچك و بزرگ به انگلیس رفت. انگلیس به واقع تاثیری عمیق بر پیشرفت گری داشت. او برای نخستین بار در تئاتر «برادوی» حاضر شد. این نمایش «دنی زوركو» نام داشت. چند سال بعد كه از روی این نمایشنامه فیلمی ساخته شد، جان تراولتا نقش ریچاردگری را بازی كرد.
در انگلیس گری اوقات خوشی را سپری می‌كرد. او یك موتور سیكلت خریده بود و با لباس سرتاسری از چرم مشكی با سرعت سرسام‌آور خیابان‌های لندن را زیر پا می‌گذاشت. وقتی به آمریكا بازگشت آن موتور و لباس را با خودش برد تا در آمریكا هم به آن عادت ادامه دهد ولی همیشه دیوانگی‌های خاص جوانی یك روز به پایان می‌رسد. برای گری این اتفاق زمانی افتاد كه از نخستین فیلم سینمایی‌اش به نام «ملا‌كان فلت بوش» كنار گذاشته شد و جای او را سیلوستر استالونه گرفت. ریچارد كه به شدت مایوس شده بود سه روز تمام در رختخواب ماند وقتی سرانجام از خانه بیرون آمد آدم دیگری شده بود. دیگر سر عقل آمده بود. نقش‌های تازه به سرعت به سوی او سرازیر شدند و او فیلم «گزارشی به مامور» را انتخاب كرد چون داستان جذابی داشت و درباره پلیس زنی بود كه توسط همكارش به قتل می‌رسید.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

فیلیپو یا پیپو اینزاگی در نهم آگوست 1973 در پیاچنزای ایتالیا چشم به جهان گشود. مادرش ماریا خانه‌دار و پدرش گیاكارلو تاجر است. او در خانواده‌ای تقریبا متمول به دنیا آمد و از كودكی علاقه زیادی به بازی فوتبال داشت. البته تحت تاثیر برادر بزرگش سیمونه اینزاگی قرار گرفته بود زیرا برادرش یك بازیكن فوتبال در تیم لازیو بود.

البته مادر و پدر آرزو داشتند دو فرزندشان وقت بیشتری برای تحصیل علم بگذارند تا این‌كه به فوتبال بپردازند اما پیپو دنباله‌روی برادرش سیمونه شد. آن دو در حیاط بزرگ منزلشان بخشی را به بازی فوتبال اختصاص داده بودند. زمین را چمن كرده بودند و هر روز وقتی از مدرسه به خانه می‌‌آمدند مدتهای طولانی تا شب هنگام به بازی می‌پرداختند. سیمونه و پیپو هم برادر یكدیگر بودند و هم دو دوست صمیمی. مادر علاقه بیشتری به سیمونه داشت زیرا او پسری با انضباط و ساكت و آرام بود اما پیپو بسیار بازیگوش و سربه هوا بود. البته در سن یازده سالگی گویی به خود آمد و پسری حرف شنو، موقر و درس‌خوان شد و در مطالعه دروسش غفلت نمی‌كرد و همیشه با یك برنامه‌ریزی صحیح هم به تحصیل می‌پرداخت و هم وقت اضافی می‌آورد و فوتبال بازی می‌كرد. او تصمیم گرفت در رشته حسابداری به تحصیل بپردازد. عصرها نیز به باشگاه لیفه در پیاچنزا می‌رفت و با جدیت تمام به تعلیم و تمرین فوتبال می‌پرداخت.
در سال 1992 تا 1993 دراین باشگاه، 21 بازی كرد و 13 گل به ثمر رساند. سپس به باشگاه ورونا رفت و در آن‌جا هم سیزده گل برایشان به ارمغان آورد. مهمترین و موثرترین كاری كه انجام داد حركت به‌سوی یوونتوس بود در آنجا تحت تعلیم مارچلو لیپی یكی از بهترین مربیان یوونتوس قرار گرفت.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

در مورد لاله اسكندری بیشتر بدانید

سریال سال‌های برف و بنفشه را به طور حتم در یك ماه اخیر از شبكه سوم سیما دیده‌اید، سریالی كه ایران قدیم را به تصویر می‌كشد و در آن بازیگرانی همچون سام درخشانی، لاله اسكندری، شبنم قلی‌خانی، جهانگیر الماسی، اسماعیل شنگله و... را دیده‌اید. لاله اسكندری پس از مدت‌ها كه در مجموعه‌های تلویزیونی كمتر ظاهر می‌شد، حالا در این مجموعه یكی از نقش‌های مهم را ایفاگر است، بیش از این از لاله اسكندری مجموعه خاك سرخ ابراهیم حاتمی‌كیا را دیده بودیم كه پله ترقی برای وی محسوب می‌شد و پس از آن مشق عشق و بازی در كنار كوروش تهامی.لاله اسكندری در سی‌ام آذرماه سال 1354 در تربت‌حیدریه به دنیا آمد، او دو خواهر و دو برادر دارد و خودش فرزند چهارم خانواده می‌باشد. مدرك تحصیلی او لیسانس رشته گرافیك از دانشگاه آزاد است. سه سال و نیم بیشتر نداشت كه به همراه خانواده‌اش به تهران آمد اما هنوز بیشتر اقوامش در مشهد زندگی می‌كنند.خواهر دیگرش ستاره هم جزو بازیگران مطرح عرصه تلویزیون و سینماست كه به طور حتم او را می‌شناسید.
سارا خواهر بزرگترش گریمور می‌باشد و...

و در تئاتر شهر فعالیت می‌كند، برادرش سیامك هم آرشیتكت و روزبه دیگر برادرش مهندس عمران است. از آنجا كه رشته تحصیلی وی گرافیك است به كارهای هنری علاقه فراوانی دارد. روی موزاییك كار می‌كند و آثاری را كه خلق می‌كند، بیشتر در معماری داخلی به كار می‌رود. او به هیچ عنوان تصادفی وارد این حرفه نشد، در سال 1359 زمانی كه پنج سال بیشتر نداشت، در فیلم عمویش كه تهیه‌كننده یك فیلم 8 میلیمتری بود به همراه خواهرش اولین نقش خود را ایفا می‌كند. یكی دیگر از دلایلی كه باعث شد او را به هنر بیاورد، علاقه فراوان پدرش به ادبیات است، پدر عاشق شعر و شاعری بود و همین امر باعث شد كه لاله اسكندری به همراه خواهرش رو به هنر بیاورد، از او تاكنون فیلم‌های زیادی هم در سینما دیده‌ایم كه یكی از بهترین نقش‌هایش بازی در (این زن حرف نمی‌زند)، بود.

 

آرشیو موضوعی


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها