تبلیغات
ننجون دات کام : مذهبی , علمی و آموزشی , بیوگرافی و مصاحبه , موبایل , عکس های هنرمندان ایرانی - مطالب بیوگرافی شخصیت های معروف

      

       

دوشنبه 8 بهمن 1386

میروسلاو كلوزه) با نام اصلی (میروسلاو ماریان كلوزه) در روز نهم ژوئن سال 1978 در (اوپلن) واقع در (سیلسیا)ی لهستان به دنیا آمد. او یك فوتبالیست مهاجم آلمانی است كه در حال حاضر برای تیم (وردربرمن) و در (بوندسلیگا) بازی می‌‌كند و البته از اعضای مهم تیم ملی فوتبال كشور آلمان نیز می‌‌باشد. كلوزه بهترین گلزن و برنده (كفش طلایی) جام جهانی 2006 آلمان شد. او در آن بازی‌ها پنج گل به ثمر رساند.

او در نخستین جام‌جهانی كه در آن حضور یافت یعنی در جام‌جهانی سال 2002 به میزبانی كره و ژاپن نیز پنج گل زد بنابراین در كل در این سری بازی‌ها ده گل به نام خود به ثبت رسانده است.

او نخستین فوتبالیستی است كه پس از اتحاد دو آلمان آقای گل جام‌جهانی شده و تنها بازیكنی می‌‌باشد كه در دو جام متوالی پنج گل به ثمر رسانده است.

زندگی

(میروسلاو كلوزه) در خانواده‌ای ورزشكار پرورش یافت. مادرش باربارا عضو تیم ملی هندبال لهستان (كه در 82 بازی ملی حضور داشت) و پدرش (یوزف كلوزه) فوتبالیست بود و به تیم ملی لهستان نیز رسید. در سال 1981 خانواده كلوزه از كشور كمونیست لهستان فرار كردند و ابتدا به فرانسه و سپس در سال 1987 به (كوسل) در آلمان نقل مكان كردند. پدر میروسلاو كلوزه از یك خانواده اصیل آلمانی می‌‌باشد به همین‌خاطر آنها با نام خانوادگی (رشیدلر) در آلمان اقامت گرفتند. كمی پس از سكنی گزیدن در آلمان پدر میروسلاو دوباره نام خود را به كلوزه برگرداند زیرا كلوزه نام فامیل پدربزرگ آلمانی او (اروین كلوزه) بود كه در سال 1910 در (سیلسیای علیا) به دنیا آمد. وقتی در مدرسه‌ای در آلمان ثبت‌نام كرد، روزهای سختی را پشت سر می‌‌گذاشت. شروع درس برای او اصلا آسان نبود. میرو‌سلاو هشت ساله كه باید در كلاس چهارم درس می‌‌خواند، دو سال عقب رفت و تحصیلات را از كلاس دوم ادامه داد زیرا با زبان و فرهنگ آلمانی آشنایی كافی نداشت. آن روزها، روزهای سختی بودند ولی همین مشكلات در آینده او را قوی‌تر ساخت.

كلوزه فوتبال را در یك باشگاه روستایی فراگرفت. باشگاهی به نام (بلاباخ دیل‌كوف.) او پس از یك فصل بازی در تیم هامبورگ بدون هیچ مقدمه و به سرعت جذب تیم آماتوری (كایزر سلاترن) شد. او عادت داشت به هنگام بازی هم‌تیمی‌هایش بایستد و تشویق تماشاچیان را تماشا كند. یك سال بعد از ملحق شدن به این باشگاه به سرعت ترقی كرد و وارد تیم اول (كایزر سلاترن) شد. او در 67 بازی نخست خود 33 گل زد. تداوم در گل زدن باعث شد اولین كاپ بین‌المللی خود را به دست آورد و در نخستین بازی بین‌المللی در مارس 2001 برابر تیم آلبانی ظاهر شد. در آن بازی آلمان دو بر یك آلبانی را شكست داد و زننده دومین گل آلمان كسی نبود جز میروسلاو كلوزه، در جام‌جهانی 2002 در كره و ژاپن، كلوزه سه شوت خود را روانه دروازه كرد و یكی از برترین‌های آن شد. اودر سال 2004 با قیمت پنج میلیون یورو به تیم (وردربرمن) انتقال یافت و پس از یك شروع بد در آن تیم، ناگهان سیر صعودی پیمود و به همراه (یوهان میكو) هافبك فرانسوی تیم و (ایوان كلاسنیچ) فوروارد اهل كرواسی یك مثلث قدرتمند حمله تشكیل داده و تاثیرات شگرفی بر روی بازی گذاشتند. این سه در بوندسلیگا پانزده گل به ثمر رساندند. كلوزه با وجود ظاهر نسبتا نحیف، یكی از بهترین سرزنان بوندسلیگاست. او توانایی‌های تكنیكی بسیار بالایی دارد و وقتی پا به توپ شود دیگر كسی حریفش نیست. او در سال 2005 یكی از بهترین فوروارد‌های آلمان و شاید بهترین آنها بود. او دربازی‌های فصل 2005 و 2006 در بیست و شش بازی بیست و پنج گل زد و در به ثمر رسیدن 16 گل دیگر نیز تاثیر غیرمستقیم داشت.
كلوزه یكی از اعضای تیم ملی آلمان در جام‌جهانی 2006 بود. اولین بازی تیم كشور آلمان در برابر كاستاریكا، مصادف بود با روز تولد كلوزه. او در این بازی به مناسبت تولدش دو گل به ثمر رساند. كلوزه تاكنون 33 گل ملی را روانه دروازه حریفان خود كرده است و این برابر با تعداد گل‌های ملی (فریتز والتر) فوتبالیست محبوب و الگوی اوست. او هم‌اكنون هفتمین گلزن تاریخ آلمان محسوب می‌‌شود.

كلوزه نجار

كلوزه در سال 1998 یعنی زمانی كه به تیم هامبورگ پیوست دوست داشت در كنار فوتبال یك حرفه هم بیاموز. پدر و مادرش هم در این زمینه به او كمك فكری می‌‌رساندند و مشوق او بودند. بنابراین میروسلاو به كلاس‌های كارآموزی نجاری رفت و این دوره را با موفقیت پشت سرگذاشت. او در این‌باره می‌‌گوید (من به این خاطر نجار شدم كه از بلندی نمی‌‌ترسیدم. وقتی روی پاهایم در ارتفاعات بلند مثل شیروانی‌ها می‌‌ایستم احساس امنیت می‌‌كنم.) او پس از پیوستن به تیم كایزرسلاترن این حرفه را كنار گذاشت.
كلوزه در منطقه زیبای (بلاباخ) خانه‌ای برای خود ساخت. او می‌‌گوید (من از زندگی در محیطی آرام و ساكت در خارج از شهر لذت می‌‌برم.) ولی كلوزه فرصت زیادی برای زندگی در این خانه رویایی ندارد زیرا باید بیشتر وقت خود را در شهر و در كنار هم‌تیمی‌هایش سپری نماید. او تنها در مواقعی خاص و برای استراحت به خانه‌اش در بلاباخ می‌‌رود و اوقاتی را در آن‌جا سر می‌‌كند.

پدر دوقلوها

(میروسلاو كلوزه) متاهل است. همسرش (سیلویا) روز سی‌ام ژانویه 2005 در بیمارستان (یوزف) دو پسر دوقلو به دنیا آورد. آن روز این پدر جدید كه در پوست خود نمیگنجید به خبرنگاران گفت(ما هیجان‌زده هستیم. فكر می‌‌كنم همه خوشحال هستیم. این بزرگ‌ترین اتفاق زندگی من است. خوشحالم كه در كنار سیلویا هستم. این یك لحظه بی‌‌‌نهایت مهم و موثر در زندگی ماست. با تولد این دوقلوهای زیبا یك شب آشفته و پر از نگرانی برای خانواده كلوزه به صبحی شاد و توام با احساس خوشبختی ختم شد.)
آن شب خاطره جالبی برای میروسلاو به به شمار می‌‌رود. در آن شب به یادماندنی میروسلاو برای تیم وردربرمن و برابر (هانزاروستوك) در حال بازی بوده و سه بر دو از آنها جلو بودند. سیلویا در جایگاه شخصیت‌های استادیوم نشسته بود و همسرش را تشویق می‌‌كرد ولی در اواسط نیمه اول با تعجب دریافت كه وضعیت بحرانی است و اطرافیان بلافاصله او را به بیمارستان رساندند.میروسلاو در فاصله بین دو نیمه موضوع را فهمید ولی مجبور بود تا آخر بازی در استادیوم بماند. آن روز میروسلاو كلوزه در حالی كه پس از اتمام بازی سعی داشت به سرعت خود را به بیمارستان برساند، مجبور بود هر چند قدم به چند قدم به هواداران پروپا قرصش امضا بدهد. كلوزه و همسرش نام دوقلوهای خود را (لوآن) و (نوآ) گذاشتند. (لوآن) به هنگام تولد دو كیلو و چهارصد گرم و نوا دو كیلو و ششصد گرم بودند. بیمارستان یوزف تاكنون محل تولد بسیاری از فرزندان فوتبالیست‌ها بوده است. از جمله این فوتبالیست‌ها (رودی فولر)، (ماركوبود)، (اولیور استرین)، (دیتر ایلتز) و (كلودیو پیزارو) می‌‌باشند.

كوتاه از كلوزه

در ژانویه ( 2001یرژیانگل) مربی ‌‌وقت تیم ملی لهستان سفری به آلمان كرد تا كلوزه را كه هنوز ملیت لهستانی داشت تشویق به پیوستن به تیم ملی آن كشور كند. ولی كلوزه دعوت او را رد كرده و گفت(من گذرنامه آلمانی دارم و تا وقتی اوضاع به این منوال است فرصت آن را دارم كه زیرنظر (رودی فولر) بازی كنم.وقتی كلوزه گل می‌‌زند از خوشحالی پشتك می‌‌زند. او در جام‌جهانی پنج بار این عمل را تكرار كرد و از همان زمان طرفدارانش به او لقب (سالتو كلوزه) یعنی (كلوزه پشتك‌زن) را دادند.
معروف است كه كلوزه بازیكنی منصف است. در فصل بازی‌های 2005، 2006 در مسابقه بین (وردربرمن) و (آرمینیا بیلفیلد) در حالی‌كه هر دو تیم صفر - صفر مساوی بودند، داور به خاطر (فول) دروازه‌بان بر روی كلوزه اعلام پنالتی به نفع وردربرمن كرد ولی كلوزه جلو رفت و برای داور توضیح داد دروازه‌بان هیچ (فولی) بر روی او انجام نداده است. غذای مورد علاقه كلوزه شنیسل بوقلمون با سیب‌زمینی سرخ كرده است. او مهم‌ترین گل خود را گلی می‌‌داند كه در بازی‌های جام یوفا به تیم (گلاسكو رنجرز) زد و با این گل تیم او یك برهیچ بازی را برد. خانواده برای كلوزه اهمیت زیادی دارد و درباره همه چیز با خانواده‌اش صحبت می‌‌كند.او یك سگ خانگی از نوع سگ‌های پاسبان آلمانی دارد و می‌‌گوید (خودم كه خطرناك نیستم، لااقل سگم خطرناك باشد.) نام سگ او (كریش) است.كلوزه عاشق تنیس و تنیس روی میز است و در اوقات فراغت به این ورزش‌های مفرح می‌‌پردازد.از نظر كلوزه بهترین نقطه قوت او بردباری اوست و می‌‌گوید من در اكثر مواقع ساكت می‌‌مانم.او محل تولد خود یعنی شهر زیبای اوپلن در لهستان را خیلی دوست دارد و همیشه میل دارد به آن‌جا برود.

دوشنبه 8 بهمن 1386

بیوگرافی حبیب دهقان‌ نسب بازیگر خوب کشورمان

در سال 1328 در شیراز سرزمین حافظ و سعدی به دنیا آمد... از كودكی عاشق بازیگری بود، به همین خاطر خیلی زود به تئاتر روی آورد. دیپلمش را كه گرفت، به‌خاطر عشق بازیگری، تحصیلات خود را درهمین رشته انتخاب كرد، او فارغ‌التحصیل بازیگری و كارگردانی تئاتر از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. در اواخر دوران تحصیلش، فعالیت‌های هنری خود را از سال 1346 آغاز كرد اما با نمایشنامه‌های رادیویی. اولین بار كه فرصت خودنمایی پیدا كرد و مردم به طور كامل با چهره‌اش آشنا شدند بازی در مجموعه تلویزیونی (در پناه تو) بود اما او از سال 1366 با بازی در فیلم سینمایی شرایط عینی به كارگردانی احمدرضا گرشاسبی، خود را به هنر ایران شناساند.

ولی همان‌طور كه گفته شد با بازی در سریال (در پناه تو)، نظرها را به سوی خود جلب كرد. بازی وی در دو فیلم (سفر به چزابه) و (نسل سوخته) در خور تحسین بود. تعدادی از فیلم‌های این بازیگر خوب هنر ایران یعنی، حبیب دهقان‌نسب، بدین شرح است:
_
مستاجر (رحیم رحیمی‌پور )1371 -، عبور از تله (غلامرضا رمضانی )1372 -، سفر به چزابه (رسول ملاقلی‌‌پور )1374 -، حماسه قهرمانان(جمشید حیدری )1376 -، كمكم كن (رسول ملاقلی‌پور)1376 -، باشگاه سری (جمال شورجه )1377 -، شراره (سیامك شایقی )1378 -، نسل سوخته (رسول ملاقلی‌پور )1378 -، سگ‌كشی(بهرام بیضایی )1379 -، سفر سرخ (حمید فرخ‌نژاد)1379 -، زمانه(حمیدرضا صلاحمند)1379 -، بی‌‌همتا(جهانگیر جهانگیری )1380 -، قلب‌های ناآرام(مجید مظفری )1381 -، گاهی به آسمان نگاه كن(كمال تبریزی)1381 - و الهه زیگورات (رحمان رضایی )1382 - مجموعه‌های تلویزیونی معروفی كه او در آنها ایفای نقش كرد شامل: امام علی (ع()داوود میرباقری74 -،)1370، در پناه تو(حمید لبخنده 74 -، )1373، تنهاترین سردار(مهدی فخیم‌زاده )1374 -، خانه سبز(بیژن بیرنگ و مسعود رسام سیاه، سفید، خاكستری (سیامك شایقی)1375 - ولایت عشق(مهدی فخیم‌زاده 78، )1376 و خواب و بیدار (مهدی فخیم‌زاده )1382 - می‌باشد.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

فیلم اسپارتاكوس كه به یك شاهكار هنری تبدیل شد یك واقعه حقیقی است اما یك نویسنده صاحب‌نام این حادثه تاریخی را در یك رمان معروف گنجانده و در اختیار فیلم‌سازان سینمایی قرار داده است. این نویسنده كسی نیست جز (هاوارد فاست.) او در خلق رمان‌های تاریخی شهرت بسزایی داشته و با نوشتن وقایع تاریخی، تلاش بسیار زیادی در به ثبت رساندن آن و شناساندن چنین رخدادهایی به مردم كرده است.این رمان‌نویس و نویسنده تلویزیونی آمریكایی عنوان قهرمان فراملی را به خود اختصاص داد و حتی بعد از مرگش نیز میلیون‌ها نسخه از آثارش به‌خاطر شیوه جذاب و قلم پویایش به چاپ رسیده و از محبوبیت زیادی برخوردار است.در این مقاله به شرح زندگی این نویسنده تاریخ‌نویس خواهیم پرداخت.

كودكی فاست

هاوارد ملوین فاست در 11 نوامبر 1914 در نیویورك به دنیا آمد. او از یك خانواده فقیر و كارگر بود.
مادرش ادانی یك مهاجر انگلیسی و پدرش بارنی هاوارد اصلیت اكراینی داشت كه برای یافتن كار و زندگی بهتر به آمریكا عزیمت كرده بود و با ادانی آشنا شد و ازدواج كرد. این دو در یك كارخانه تهیه كاغذ استخدام شدند و طی شبانه روز 14 ساعت كار می‌‌كردند تا هزینه مسكن و خوراك و پوشاك خود را برآورده سازند. این زوج مهاجر و فقیر صاحب سه فرزند پسر به نام‌های جولیوس، جروم و هاوارد شدند.
هاوارد فرزند دوم آنان بود. با تولد فرزندان، زندگی سخت‌تر و مشقت‌ بارتر شد تا حدی كه ادانی از شدت خستگی و سوء تغذیه به بستر بیماری افتاد و در سال 1923 در حالی‌كه هاوارد فقط نه سال داشت خانواده‌اش را تنها گذاشت و چشم از جهان فرو بست. با مرگ ادانی، نگهداری از فرزندانش هم به دوش پدرخانواده افتاد. لذا سروقت به سر كار نمی‌‌رفت و گاهی بر اثر خستگی پشت دستگاه تهیه كاغذ خوابش می‌‌برد. سر كارگر هم این وضع را تحمل نكرد و او را از كار بیكار كرد. بارنی ناامید در خیابان‌های نیویورك پرسه می‌‌زد اما خبری از كار نبود. او مجبور شد كوچك‌‌ترین فرزندش جولیوس را به یكی از اقوام خود كه بچه‌دار نمی‌‌شدند بسپارد تا هزینه و خرج یكی از فرزندان كمتر شود.
هاوارد نه ساله و برادر بزرگ‌ترش كه 11 سال بیشتر نداشت برای كسب عایدی به روزنامه‌فروشی و واكسزنی مشغول شدند.
این دو برادر روزها در خیابان‌ها و كوچه و پس‌كوچه‌ها كار میكردند و شب‌ها درس می‌‌خواندند. آنها كتاب درسی از پسر همسایه قرض گرفته بودند و خودشان به تحصیل می‌‌پرداختند.هاوارد از همان كودكی به نوشتن علاقه‌مند بود. او روزنامه‌های باطله را برای خودش نگه می‌‌داشت و شب‌ها در تاریكی به خواندن می‌‌پرداخت. او توانست به عنوان پادو در كتابخانه عمومی نیویورك كار نیمه وقتی پیدا كند. هاوارد به تمیز كردن و گردگیری كتاب‌ها و میزها می‌‌پرداخت و از هر لحظه بیكاری خود استفاده می‌‌كرد و كتابی برمی‌داشت و در گوشه‌ای می‌‌نشست و غرق در آن می‌‌شد. 12 ساله بود كه داستان كوتاه (خط آهن) را نوشت. البته نوشته‌اش قابل چاپ نبود اما همین داستان چشمانش را به سوی رمان‌نویسی باز كرد.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

مندلیف را چقدر می شناسید؟

كمتر كسی است كه با جدول تناوبی مندلیف در دروس شیمی آشنایی نداشته باشد و حداقل نام این جدول را شنیده و دیده است. این جدول به شیمیدانان تاكنون كمك‌های شایانی كرده است زیرا همه عناصر موجود و كشف شده، وزن و نوع خاصشان توسط دانشمند مشهور روسی، دیمیتری ایوانویچ مندلیف طبقه‌بندی شده است. این دانشمند برجسته توانست با تبحر كافی در شیمی به خواص عناصر مختلف دست یابد و آنها را به همگان معرفی كند.در این مقاله به زندگی پرفراز و نشیب این شیمیدان اشاره می‌‌كنیم تا اطلاع كامل در زمینه نحوه زندگی و تلاش‌های مستمر او به دست آورید.

كودكی یك یتیم

دیمیتری ایوانویچ در هفت فوریه سال 1834 در شهر توبولسك سیبری در یك خانواده متوسط و پرجمعیت چشم به جهان گشود. او چهاردهمین فرزند خانواده مندلیف به شمار می‌‌رود. پدرش ایوان مدیر یكی از مدارس محلی بود و مادرش ماریا در كارگاه شیشه‌گری كه از پدرش به ارث رسیده بود كار می‌‌كرد تا بتواند كمك خرج شوهرش باشد. پدربزرگ ایوانویچ نیز مدیر مسئول اولین روزنامه در سیبری بود. دیمیتری ایوانویچ زندگی خوب و آرامی داشت تا این‌كه پدرش را بر اثر یك بیماری قلبی از دست داد و یتیم شد. از آن به بعد اندوه و ناامیدی فضای خانه را پر كرد و ایوانویچ كه پنج سال بیشتر نداشت در غم از دست دادن پدر افسرده شد. مادر بیشتر كار كرد تا هزینه خانواده پرجمعیتش را درآورد. او شبانه‌روز در كارگاه شیشه‌گری مشغول ساخت انواع ظروف بلوری بود تا بچه‌هایش در آسایش زندگی كنند و به تحصیل بپردازند.
دیمیتری ایوانویچ به مدرسه توپولسك رفت و استعداد درخشان خود را در زمینه ریاضی و فیزیك به معلمان خود نشان داد. عصرها بعد از اتمام مدرسه به كارگاه نزد مادرش می‌‌رفت و او را در شیشه‌گری كمك می‌‌كرد. دایی‌اش بسارگین راهنما و دوست خوبی برای دیمیتری بود. وقتی دیمیتری پا به 14 سالگی گذاشت مادرش به او قول داد كه وی را به سن پترزبورگ برای ادامه تحصیل بفرستد اما بخت با آنان یار نبود و كارگاه شیشه‌گری آتش گرفت و همه سرمایه‌شان از دست رفت.
_ _ _
دیمیتری برای یافتن شغلی پردرآمد به سن پترزبورگ رفت و در آن‌جا به تدریس در یك مدرسه پرداخت. او در سال 1850 توانست بورس تحصیلی بگیرد و وارد دانشگاه سن پترزبورگ شود و به تحصیل در رشته ریاضی، فیزیك و شیمی بپردازد. او خانواده خود را هم به سن پترزبورگ آورد اما متاسفانه مادر و خواهرش به بیماری سل دچار شدند و او را با یك دنیا غم و اندوه تنها گذاشتند.

***== ادامه مطلب ==***

دوشنبه 8 بهمن 1386

سیروس گرجستانی بازیگر توانایی است كه در سال‌های اخیر در نقش‌های طنز توانست به خوبی با بینندگان تلویزیون ارتباط برقرار كند.

وی اصلیت گیلانی دارد و در سال 1323 در شهر بندرانزلی به دنیا آمد، اول دبستانش را در رشت گذراند 8، 9 ساله بود كه به همراه خانواده به تهران كوچ كردند و در محله ناصر خسرو و كوچه مروی رشد و نمو كرد، او هنوز هم كه در دهه شصت زندگی‌اش است، دلش برای شمال كشور تنگ می‌شود، می‌گوید: (اگر هنرپیشه نبودم، قطعا حالا در شمال زندگی می‌كردم، صفا و پاكی كه در آنجا وجود دارد مثال‌زدنی است.)
از زمان كودكی‌اش خاطرات بسیار زیادی دارد، (در آن زمان ویترین مغازه‌های لاله‌زار بسیار دیدنی بود، بنابراین همیشه به پدر اصرار می‌كردم كه فرصت بیشتری برای دیدن مغازه‌ها به من بدهد، یادم می‌آید یك كلاه‌فروشی بود كه كلاه‌های خیلی شیكی داشت، برای مثال كلاه‌فروشی (محمدزاده) را كاملا به یاد دارم، داخل مغازه یك پیرمرد خوش‌پوشی بود كه كه پشت میز می‌نشست كه مرا مجذوب خود می‌كرد.)
سیروس گرجستانی 25 ساله بود كه به سال 1348 وارد اداره تئاتر شد و سپس نخستین تئاترش را در (سنگلج) بازی كرد. (آن زمان این تئاتر متعلق به حرفه‌ای‌ها بود، پس از دو سال كه وارد اداره شدم، نخستین نمایشنامه‌ای كه كار كردم (سنگ و سورنا) نام داشت كه توسط همسر عباس جوانمرد كارگردانی می‌شد.)
گرجستانی اعتقاد دارد كه در همه‌ حال باید به بزرگ‌تر خود احترام گذاشت، (یك جوان تازه وارد اگر احترام به پیشكسوت را فراموش كند، بد است، من زمانی كه سال 48 وارد اداره تئاتر شدم، یك جوان كم سن و سال بودم، اما وقتی نزد پیشكسوتانی مانند استاد انتظامی، علی نصیریان، جمشید مشایخی و... می‌رفتم، همیشه اصول را رعایت می‌كردیم. احترام به بزرگ‌تر و استاد یك (فرهنگ) است و نباید بر اثر گذر زمان به فراموشی سپرده شود، متاسفانه هستند در بین ما عده‌ای از هنرپیشگان كه به معروفیت رسیده‌اند و یك سری از مسائل مهم را فراموش كرده‌اند.)به هر حال تجربیات این بازیگر خوب كشورمان می‌تواند الگویی برای جوانان كشورمان باشد، در ایام عید مجموعه روزگار خوش حبیب‌آقا را دیدیم.

 

آرشیو موضوعی


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها