تبلیغات
ننجون دات کام : مذهبی , علمی و آموزشی , بیوگرافی و مصاحبه , موبایل , عکس های هنرمندان ایرانی - مطالب موفقیت در زندگی و روانشناسی

      

       

پنجشنبه 28 آبان 1388

قبل از ازدواج www.taknaz.ir

پاسخ بعضی سوِالات به زمان زیادی احتیاج دارد. برای پاسخ به این سوِالات بهتر است هر دوی شما وقت بگذارید. نگذارید نداشتن پاسخ برای یك سوِال مانع بررسی سایر سوِالات شود. اگر پاسخ یك سوِال به تفكر بیشتری احتیاج دارد ،فعلاً از آن بگذرید و به سراغ سوِال بعدی بروید. یادتان باشد بهترین ازدواج‌ها بر مبنای پایه و اساس محكم و قوی استوار شده‌اند.

قبل از ازدواج این 25 سئوال را حتماً از همسر آینده خود بپرسید:

1) آیا شما می‌خواهید بچه‌دار شوید؟ اگر مایلید چند فرزند؟

2) اگر زمانی مشخص شد من یا شما قادر به بچه‌دار شدن نیستیم، آیا قبول دارید كه فرزندی را از پرورشگاه بپذیریم و بزرگ كنیم

3) اگر در آینده صاحب فرزند شویم، آیا حاضرید او را به مهدكودك بفرستیم؟ در غیر این صورت چه كسی از او نگهداری خواهد كرد؟

4) آیا مادر باید از شغل خود چشم بپوشد و از فرزندان نگهداری كند؟ در این صورت وضعیت مالی زندگی مشترك به چه وضعی در خواهد آمد؟ آیا مرد خانه قادر است در این صورت زندگی را به تنهایی اداره كند؟

ادامه مطلب

پنجشنبه 21 آبان 1388

زندگی، هنوز هم رسم خوشایندی باید باشد...  www.taknaz.ir

زندگی یعنی چی؟ یعنی این که پول بیشتری به دست بیاوری؟ یعنی این‌که شغل بهتری دست و پا کنی؟ یعنی این‌که سفرهای گران‌قیمت بیشتری بروی؟ یعنی این‌که...
واقعا زندگی یعنی چی؟ من که فکر می‌کنم زندگی هیچ‌کدام از اینها نیست. یاد بچگی‌ها می‌افتم؛ که پول و امکانات و... نداشتیم، اما خوشبخت‌ترین آدم‌ روی کره زمین بودیم. زندگی یعنی خود ما، یعنی خود شما، یعنی دیگران. زندگی یعنی قلب‌هایی که برای همدیگر می‌تپند و دل‌هایی که می‌توانیم به دست بیاوریم. زندگی یعنی تپیدن قلب‌های ما، برای همدیگر.
"ساناز کوچه‌‌مشکی‌زاده"، از مترجمان و نویسندگان خوب موفقیت است که لابد با ترجمه‌ها و نوشته‌هایش آشنایی دارید. چند وقتی بود که مطالبش را کمتر می‌دیدم. این‌قدر در بند کار و رفع مشکلات و مدیریت موسسه بودم که اصلا یادم رفته بود زنگ بزنم و حال و احوالش را بپرسم. تا این‌که خبر، به گوشم رسید: "خانم كوچه‌مشکی‌زاده، تصادف کرده‌اند. همسرشان در این تصادف فوت ‌شده‌اند. خودشان هم…" وقتی خبر را شنیدم، یک لحظه ماتم برد و با خودم گفتم: "زندگی یعنی آدم‌های اطراف ما؛ که دوست دارند به یادشان باشیم، که دوست دارند در سخت‌ترین شرایط به یادشان باشیم." جواب سوالم را گرفتم، اما چه تلخ. یکی از نویسندگان و اعضای خانواده موفقیت، در چنین شرایطی بود و من، و ما، یادمان رفته بود که تماسی بگیریم و حالی از او بپرسیم. سرمان شلوغ بود؟ حواسمان نبود؟ زندگی همین است، دیگر؟ نه، اینها بهانه‌هایی بیش نیستند. برخورد انسانی، حکم می‌کرد که در جریان امور اعضای موسسه‌مان باشیم و غیر از این، هیچ بهانه‌ای قابل قبول نبوده و نیست.
می‌خواستند به دامغان بروند که نزدیکی‌های گرمسار تصادف کردند. به او گفته بودند که همسر عزیزش، که کنارش در ماشین نشسته بود، به کما رفته است. اول‌‌های مرداد بود. وقتی که به خانه برگشت، خبر را شنید، "احساس؟ خب آدم چه احساسی می‌تواند داشته باشد؟ شما اگر ‌چنین خبری را بشنوید، چه احساسی خواهید داشت؟" سوال واضحی می‌پرسیدیم؛ ما هم اگر عزیزی را از دست بدهیم، آن ‌هم عزیزی که تا چند لحظه پیش کنارمان بوده باشد و سر به سرمان گذاشته باشد،…
زندگی یعنی به یاد هم بودن. ساناز کوچه‌مشکی‌زاده عزیز، ما باید زندگی را رعایت می‌کردیم، باید به یاد تو می‌بودیم؛ نه این‌که خودت خبر را به گوش ما برسانی. زندگی، یعنی به یاد هم بودن. از این به بعد، به یاد همه همکارانمان خواهیم بود تا زندگی را رعایت کرده‌ باشیم. از خدا، صبر و نگاهی زیبا می‌طلبیم تا به تو، خانواده تو و خانواده همسر نازنینت ببخشد. از خدا می‌خواهیم که دریچه‌های تازه‌ای را به زندگی‌ات بگشاید، تا فراموش نکنی که آدم‌ها رفتنی نیستند؛ تنها پیکرشان از کنار ما می‌رود. که یادشان، برای همیشه در خاطر ما خواهد ماند. روحی آرام برای همسر سفر کرده‌ات، و صبری بزرگ و زیبا برای تو آرزو می‌کنیم.
ابراهیم حلت‌آبادی فراهان

یکشنبه 17 آبان 1388

شیوه های افزایش عزت نفس  www.taknaz.ir

- با خود مثبت حرف بزنید .

صدایی در ذهن شما وجود دارد كه مدام نجوا می كند. این صدا كه ((سخنگوی شماست )) بخشی از عزت نفس شماست. این صدااغلب منفی است وجملاتی ازاین قبیل می گوید،من خیلی چاق هستم((یا))من نمی توانم این كارراانجام دهم((یا ))من خسته ام.این قیبل جملات بعداز مدتی درشما تأثیرمنفی میگذاردومثلا شما احساس خستگی می كنیدویااحساس می كنید كه عزت نفس شماراپایین می آورد امانكته جالب این است كه شمانمی توانید ندای درونی خود را برای ایجادعزت نفس وساختن الگو های مؤفقیت،برنامه ریزی كنید.شگردكار،استفاده ازعبارتهاوجمله های مثبت است.اینها چند تا از جمله های خوب وهمه منظوره هستند .من خوشحال هستم ، من سالم هستم ، من معركه ام ! این جمله ها را بارها وبارها در ذهن خود با صدای بلند تكرار كنید ،یا حتی آنها را بنویسید .اهمیت آن در این است كه این جمله رابه زمان حال وباایمان بیان كنید.هرگاه ندای درونی خودراشنیدیدكه شروع به ایجاداحساس منفی درشمامی كندآن رامتوقف سازیدوجملة مثبتی رادرباره همان موضوع،جایگزین آن كنید.این شیوه راامتحان كنیدوآنگاه خواهیددید كه صحبت كردن باخود وسیلةسودمندی درایجاد وضعیت مثبت است.

2-شخصیت جدید خود را تجسم كنید.

این امر اساسا همانند اصل استفاده از جملات مثبت است ،با این تفاوت كه به جای استفاده از كلمات ،در اینجا از تصاویر استفاده می شود. آیا می خواهید لاغرتر وسالمتر باشید ؟ خودتان را به این صورت تجسم كنید .آیا می خواهید ارتقاء شغلی پیداكنید؟خودتان رادرنقش سمت جدیدتجسم كنید زمانی را به تجسم خود اختصاص دهید تا وارد جزئیات امرشوید وازشخصیت جدیدخودلذت ببریدچنانچه این تصویررادایما"ایجادوتقویت كنید،پذیرش رفتارهایی كه آن راتحكیم می كندآسانتر خواهد بود.

3-افرادی را بیابید كه بتوانید از آنان چیزی بیاموزید .

واضح است كه افرادبسیاری وجوددارند كه بامشكلات ومسایلی مانندمشكلات شما مواجه شده اندشمامی توانید با الگو قرار دادن آنان ،چیزهای زیادی بیاموزید .

 

ادامه مطلب

یکشنبه 17 آبان 1388

رهایی از احساس تنهای  www.taknaz.ir

تنهایی نوعی احساس تهی بودن و خلا درونی است. شما احساس انزوا کرده و از دنیا جدا می‌شوید، از کسانی که دلتان می‌خواست با آنها رابطه داشته باشید، می‌برید. انواع و درجات مختلفی از احساس تنهایی وجود دارد.


تنهایی نوعی احساس تهی بودن و خلا درونی است. شما احساس انزوا کرده و از دنیا جدا می‌شوید، از کسانی که دلتان می‌خواست با آنها رابطه داشته باشید، می‌برید. انواع و درجات مختلفی از احساس تنهایی وجود دارد. شاید تنهایی را به صورت یک احساس مبهم از درست نبودن امور تجربه کنید. این حالت نوع خفیفی از احساس تهی بودن است. شاید هم تنهایی را به صورت محرومیت و درد بسیار شدید تجربه نمائید.
یک نوع از تنهایی به گم کردن یک شخص خاص ، به دلیل مرگ او را یا دوری‌اش مربوط می‌شود. نوع دیگر تنهایی ناشی از فقدان تماس با مردم است، به دلیل اینکه ممکن است واقعا به صورت فیزیکی به خاطر کار در شیفت شب یا اقامت در ساختمانی که مردم به ندرت به آنجا رفت و آمد می‌کنند، از دیگران جدا شده باشید. شما حتی ممکن است از نظر عاطفی احساس تنهایی کنید، در حالی که در میان مردم هستید، ولی در برقراری رابطه با آنها دچار مشکل می‌باشید.
احساس تنهایی با تنها بودن صرف متفاوت است.
اینجا ضروری است که تاکید شود احساس تنهایی مساوی با تنها بودن نیست. هر شخصی همیشه زمانی را برای تنها بودن در نظر می‌گیرد. تنهایی ، احساس تنها بودن و غمگین شدن به خاطر آن است و البته همه ما گاهی احساس تنهایی می‌کنیم. فقط زمانی که در دام تنهایی گیر می‌افتیم، آن تبدیل به یک مشکل واقعی می‌شود.
چطور ممکن است در احساس تنهایی‌مان نقش داشته باشیم.
تنهایی یک احساس انفعالی است. ابقا و تداوم آن ناشی از اجازه منفعلانه ما از یک سو و انجام ندادن هیچ تغییری برای تغییر آن از سوی دیگر است. ما امیدواریم که خودش از بین خواهد رفت و بنابراین هیچ کاری برای رفع آن انجام نمی‌دهم و اجازه می‌دهیم که تنهایی ما را دربرگیرد. شگفت آور اینکه در بعضی موارد حتی ما به این احساس خوش‌آمد می‌گوییم. پذیرفتن تنهایی و غرق شدن در احساسات مرتبط با آن معمولا به احساس افسردگی و درماندگی منتهی می‌شود، آن نیز به نوبه خود ، احساس انفعال بیشتر و افسردگی افزونتر منجر می‌گردد.

ادامه مطلب

یکشنبه 17 آبان 1388

هنر ندیدن و نشنیدن!  www.taknaz.ir

هنر ندیدن و نشنیدن!
شیوانا با شاگردانش در بازار راه می‌رفت. آن‌جا عده‏ای جوان را دیدند که همراه پسر کدخدا سربه‌سر مرد میوه‌فروشی می‌گذارند و در جلوی مردم به او دشنام می‌دهند. اما مرد میوه‌فروش چنان رفتار کرد که انگار اصلا اتفاقی نیفتاده است و چیزی نمی‌بیند و نمی‌شنود. اما ناگهان مرد میوه‌فروش سرش را بلند کرد و بدون اینکه هیچ احساس و پیامی در چهره‌اش ظاهر شود خشک و سرد به پسر کدخدا و جوان‌ها خیره شد و بعد دوباره سرش را پایین انداخت و سرگرم کار خویش شد. با این کار پسر کدخدا وحشت‌زده بقیه رفقایش را جمع کرد و سراسیمه از مقابل مغازه میوه‌فروش گریخت. شاگردان شیوانا از خونسردی و آرامش میوه‌فروش حیرت کردند و از شیوانا دلیل صبر و شکیبایی فوق‌العاده او و همین‌طور فرار ناگهانی پسر کدخدا و دوستانش را پرسیدند. شیوانا با لبخند گفت: "بیایید از خودش بپرسیم!" سپس همراه شاگردان نزد او رفتند و شیوانا گفت: "همراهان من می‌خواهند بدانند دلیل این همه آرامش و سکوت و بی‌تفاوتی تو در چیست!؟"
مرد میوه‌فروش که شیوانا را خوب می‌شناخت پاسخ داد: "می‌بینید که پسر کدخدا با اینهاست و من روی حرف و فکر و عمل آنها هیچ نقشی ندارم و علاقه‌ای هم ندارم که نقشی داشته باشم. پس در این مورد کاری از دست من برنمی‌آید. اما در عوض اختیار فکر و گوش و چشم خودم را که دارم! پس به جای اعتنا به این موجودات گستاخ، چشمم را برای دیدن قیافه آنها کور و گوشم را از شنیدن صدای آنها کر می‌کنم. وقتی چیزی مقابل خود نمی‌بینم و صدای مزاحمی نمی‌شنوم دیگر چرا خودم را به زحمت اندازم و حرمت و ارزش اجتماعی خودم را پایین بیاورم."
شاگردان شیوانا پرسیدند: "پس چرا وقتی به آنها نگاه کردی آنها ساکت شدند و گریختند؟"
مرد میوه‌فروش گفت: "مردم همه شاهد بودند که من به سمتی که آنها بودند خیره شدم و چیز باارزشی ندیدم که روی من اثر گذارد. واقعا هم ندیدم! چون دیدن آنها را برای چشمانم ممنوع کرده بودم. اینکه چرا گریختند را از شیوانا بپرسید!"
و شیوانا با تبسم گفت: "هر انسانی از دیدن چشم‌هایی که او را نمی‌بینند احساس حقارت و ترس می‌کند و دچار سردرگمی می‌شود. آنها در نگاه مرد میوه‌فروش خود را حتی به اندازه یک ذره خاک هم ندیدند و با تمام وجود احساس کردند که در دنیای میوه‌فروش، بود و نبودشان یکسان است و آنها در عالم او جایی ندارند. برای همین پا پس کشیدند و گریختند. چرا که متوجه شدند اگر میوه‌فروش همین شکل نگاه کردنش را ادامه دهد، به بقیه مردم که تماشاچی این صحنه بودند یاد می‌دهد که چطور آنها را مانند او خوار و حقیر و نادیدنی ببینند و این برای پسر کدخدا و جمع همراهش بدترین اتفاقی است که می‌تواند بیفتد. فراموش نکنید که این آدم‌ها چند دقیقه پیش با دشنام و گستاخی می‌خواستند آبروی میوه‌فروش را نزد مردم دهکده ببرند و میوه‌فروش با ندیدن آنها و نشنیدن صدایشان، همان بلا یعنی بی‌اعتبار و بی‌ارزش شدن را بر سر خودشان آورد. آنها از بی‌اعتباری فردای خودشان گریختند

 

آرشیو موضوعی


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها