در كشور امارات، كامران امیرزاده كه یك رستوراندار و تاجر خردهپای میدانی است، با دختری ایرانی به نام نگار آشنا میشود. البته این آشنایی به این صورت است كه ابتدا اتومبیل او تصادف میكند و این تصادف سرآغاز آشنایی و ازدواج آن دو میشود. نگار دختر یك تاجر ثروتمند ایرانی است كه با پدرش آقای جهاندار، برای تاسیس یك شركت ایرانی به دبی آمدهاند. در روز ازدواج، جهاندار به عنوان پیشپرداخت كادوی عروسی، آنها را برای ماهعسل به یك سفر خارجی
میفرستد و اهدای كادوی اصلی را به آینده موكول میكند. پس از بازگشت از سفر، كامران زندگی آرام خود را با نگار آغاز میكند و در این بین، «نیما» دوست نزدیك كامران و مدیر رستوران كامران هم، هر روز با آنهاست... همه چیز مسیر عادی خود را طی میكند، اما به زودی اخلاق كامران عوض شده و با نگار بنای ناسازگاری میگذارد. این اتفاق باعث میشود كه نیما به نگار اظهار عشق كند... تا اینجا بیننده فكر میكند كه بهطور حتم باید قصه جدیدی از عشق نیما و نگار را ببیند، اما قصه چنان 180 درجه عوض میشود كه بیننده را مقابل تصاویری كه روبهرویش است میخكوب میكند و شاید یكی از معدودترین فیلمهایی بود كه به هیچ عنوان بیننده نمیتوانست از اتفاقات ثانیههای بعد باخبر شود... نام این فیلم «نقاب» است كه از ساخت تا اكران آن، خود یك سناریوی تازه بود و حتی این سناریو تا پس از اكران آن هم ادامه پیدا كرد. آنهایی كه این فیلم را به طور دقیق دیدند ، به شرافت گمشده افراد زیر نقاب پی میبرند.
نقاب، دراوایل سال 1383 در دبی ساخته شد و تهیهكننده آن «علی آشتیانیپور» امید داشت كه این فیلم در گیشه به فروش خوبی برسد، اما گویا این اتفاق نیفتاد و این فیلم اجازه اكران نگرفت... همین امر باعث شد تا سرمایه آشتیانیپور، بلاتكلیف بماند. پس از گذشت، چهار سال سرانجام با حذف قسمتهایی از این فیلم، نقاب اجازه اكران گرفت.









