تبلیغات
ننجون دات کام : مذهبی , علمی و آموزشی , بیوگرافی و مصاحبه , موبایل , عکس های هنرمندان ایرانی - مطالب دین و اندیشه اسلامی

      

       

جمعه 21 دی 1386

سراسر آیات سوره آل عمران مدنی است، و به اتفاق آراء دارای دویست (200) آیه می باشد. یكی از مشخصات بارز این سوره- كه در قریب به پنجاه آیه( یعنی ایه 121 تا 165) جلب نظر می كند-
عبارت است از
:توصیف غزوه احد، و ثبت و ضبط رویدادهای مربوط به آن، و ارائه درسها وعبرتها در لابلای آن.به دنبال توصیف از غزوه احد، بیان و گزارشی راجع به فضیلت شهادت و منزلت شهداء در پیشگاه پروردگار- طی آیاتی – جلب نظر می كند، و قضیه و داستانی از غزوه " حمراء الاسد" و دعوت مردم به صبر و ثبات و پایداری نیز ضمن آیاتی از این سوره مطرح شده است.
در پایان سوره تصویر و تابلوی جالبی از دعاء مومنین و استجابت این دعا از سوی پروردگار جهان ترسیم گردیده است.

1- وجه تسمیه سوره های قرآن كریم

در سوره مورد بحث ، از عمران طی دو آیه- كه در كنار هم قرار گرفته اند- یاد شده است بدینصورت:

" اِنَّ اللهَ اصطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ اِِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ. ذُرِیةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ . اِذ قالَتِ امرَأةُ عِمرانَ رَبِّ اِنّی نَذَرتُ لَكَ ما فی بَطنی مُحَرَّراً فَتَقَبَّل مِنی اِنَّكَ اَنتَ السَّمیعُ العَلیمُ( آل عمران:33، 35)

خداوند، آدم ابوالبشر و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد، خاندان و دودمانی كه برخی از برخی دیگر نشأت گرفته و با هم دارای پیوند و ارتباط بودند، و خداوند، شنوای دانا است. آنگاه كه همسرعمران اظهار كرد: پروردگارا آنچه در شكم و رحم دارم نذر تو كرده ام كه به عنوان خدمتگزار خانه تو انجام وظیفه كند، پس این نذر را از من بپذیر كه تو شنوای دانائی.

***== ادامه مطلب ==***

جمعه 21 دی 1386

شناخت خداوند، صورت مسأله همواره آدمی بوده و هست. این شناختها، فارغ از تعدد و انواعی كه داشته اند، دو گونه الهیات را برای بشر به ارمغان آورده است: الف) الهیات تنزیهی : این نوع تلقی از خداوند با صفات سلبی او سروكار داشته و بر آنچه كه باید در مورد خداوند نگفت تاكید دارد. در عالم اسلام آنانكه به چنین رویكردی قائل هستند بر آیه A«لیس كمثله ﺊﺷA» تاكید دارند. این رویكرد در خارج از اسلام هم باورمندانی چون A«مایستراكهارتA» عارف قرون وسطایی دارد كه بر این باورند: A«اگر درباره خدا سخن بگوئیم، در واقع سخن نگفته‎ایم، چون خدا توصیف ناپذیر استA» ب) الهیات تشبیهی
قائلین به الهیات تشبیهی، بر صفات انسانی خداوند تاكید دارند و در توجیه آن به صفاتی اشاره می‎كنند كه برای خداوند در متون مقدس ذكر شده است.
اما مشرب عارفان در رابطه با تشبیه و تنزیه به گونه ای دیگر است، مولانا در این رابطه بر این باور است كه:
گـــاه خورشیدی و گه دریــا شوی گـاه كوه قاف و گه عنقـــا شـوی
از تــو ای بــی نقش با چندین صور هم مشبـه هم موحد خیــــره سر
گـــه مشبه را مــوحد مــی كنـــد گـــه مــوحد را صور ره می زند
نـــامصور یـــا مصـــور گــفتنـت بـاطل آمــد بی ز صورت رستنت
تو نه این باشی نه آن در ذات خویش ای فــزون از وهمها وز بیش پیش
مولانا جدال این دو گروه را اینگونه پایان می دهد و بر این باور است كه این جلوه گریهای خداوند است كه این حیرانیها را دامن می زند.
و سرانجام آنكه :

***== ادامه مطلب ==***

جمعه 21 دی 1386

ذات دریافت علمی از شرایط اجتماعی، جدا نیست و نمی توان بی طرفی ارزشی را در این عرصه، ارزشی ندانست.به علاوه علم یگانه شیوه نیل به حقیقت و صدق نیست و حتی در میان گزاره های شعب مختلف علمی، تجانس وجود ندارد تا بتوان آنها را به یكدیگر تحویل كرد. نگاه اتوپیایی به مناسبات علم و جامعه گویای آن است كه استدلال علمی به لحاظ بینشی و روشی از بی طرفی ارزشی نسبت به واقعیات اجتماعی برخوردار است.
به عبارت دیگر علم، منطق فكری و آرمان عقلانیت بشری است و به رغم تكامل تاریخی، اما نسبت به شرایط عینی بی طرف می ماند.
مع هذا پذیرش و نقد این بینش و روش از سوی دیگر عالمان به شرایطی مردم سالار بازمی گردد. حتی به نظر می رسد در غیاب این شرایط مردم سالار، اثبات گرایی اساساً نمی توانست اصل بی طرفی روشی را به نحو ارزشمندی در حیطه بینشی علم، تعمیم بخشد و از آن برای نفی دگماتیسم و برتری بخشی به پراگماتیسم در قبال نظرورزی صرف بهره گیرد. در همین احوال بود كه آدمی پس از پشت سر گذاشتن تصورات ماورایی و ذهنی (احكام مدلل) و فردی (علل موجبه شخصیه) راجع به شرایط زیست، توانست از روش علمی برای برنامه ریزی استفاده كند.
در واقع در دوره اثباتی تاكید شد A«روش علمی بهترین شیوه كسب معرفت است و لذا علم باید به عنوان یكی از ارزشمندترین ابزارهای بهبود زندگی تلقی شودA». (Carnap 1963:83) مع هذا همچنان كه گفته شد، همین دریافت اثباتی نیز به اتكای فضای مردم سالار عمومیت یافت. به سخن دیگر، تعمیم اثبات گرایی هم معلول و هم شاخص ترقی بشر بود و البته بی طرفی ارزشی را به واسطه تاكید بر خطی بودن ترقی تا اثباتی گری به دست فراموشی می سپرد.
به این سان از این نكته غفلت شد كه علم و ارزش سخت به یكدیگر درآمیخته اند و تاكید بر بی طرفی علم، آن را سلاحی كارآمد در دست گروه های برخوردار اجتماعی می كند و از توسعه ناپایدار مذكر تا سلطه طلبی و نظامی گری پیش می رود و شرایطی غیرمردم سالار را موجب می شود. در همین جاست كه از منظر كردار مفهومی قدرت (Smit 1990) می توان به چارچوب های فرهنگی علم باوری در نگاهی نابرابر به جنسیت نگریست.

بنابراین ذات دریافت علمی از شرایط اجتماعی جدا نیست و نمی توان بی طرفی ارزشی را در این عرصه، ارزشی ندانست. به علاوه علم یگانه شیوه نیل به حقیقت و صدق نیست و حتی در میان گزاره های شعب مختلف علمی، تجانس وجود ندارد تا بتوان آنها را به یكدیگر تحویل كرد. علم نه تنها نماینده كردار مداخله جویانه آدمی در طبیعت است، بلكه از تكنولوژی و برنامه ریزی نیز بركنار نمی ماند. سوژه اندیشنده در علم راجع به نظم طبیعی نیز انسان معقولی است كه در شرایط می بالد و بی شرایط نمی ماند.
دانشمندان تركیبی از علم و باورهای روزمره كسب می كنند و می كوشند آنها را با مشاهدات ابطال كنند. مع هذا مشاهده نمی تواند كاملاً نظریه را كنترل كند و نظریه نیز قادر نیست تماماً به حقیقت برسد و كذب را اساساً مشخص كند، زیرا به عنوان نمونه، خود اصل ابطال پذیری هم از جریان تكامل تاریخی علم زاده شده و امكان تصحیح یا تكمیل آن صرفاً به شكل نامعقول منتفی نیست و به علاوه علم قادر است به واسطه گسست های مفهومی رشد كند.
به هر تقدیر اما شناخت و فن نمی توانند از فرهنگ (ارزش و باور) یا سیاست (منافع و تعلقات) جدا بمانند و مثلاً بر این مبنا علوم را نمی توان به یكدیگر تحویل كرد. پس نظریات علمی از پویایی مداخله گری بشر در طبیعت و تعاملات اجتماعی بركنار نمی مانند؛ یعنی روابط اجتماعی و كردارهای علمی متقابلاً یكدیگر را شكل می بخشند. یكی از برهه های خودآگاهی تاریخی علم در این میان عبارت است از برملا شدن مفروضات جنسیتی در این عرصه و به عبارتی معنایابی مذكر شناخت و فن در تاریخ فرهنگ.

از منظر اخیر چنین برمی آید كه علوم در متون فرهنگی از زاویه نظریات و روش ها و مكان یابی در نظم متجانس اجتماعی متفاوتند. به دیگر سخن به نظر می رسد هر فرهنگ، تولید معرفت را به شیوه ای مشابه با سازماندهی سایر اشكال كار و زندگی و تنظیم حیات جمعی، سازمان می دهد. نظام های شناختی، مبین تعلقات و عادات فرهنگی هستند و نگاه و راه حلی خاص به مسایل را در متون فرهنگی می طلبند.
البته بسط نگاه فرهنگی واحد به علم از جهان گشایی اروپایی- آمریكایی و تعمیم ارزش های فرهنگی آنها به كل جهان بركنار نمانده و نشان از فتح روشمند طبیعت توسط عقل مذكر دارد و حتی در قالب همین شرایط است كه برمی آید مردسالاری از طریق فرهنگ مردانه و بینش ها و روش های منتج از عقل مذكر به جهان بسط یافته باشد.
در این نگاه، محتوای علم تابع شرایط اجتماعی است؛ زیرا به پرسش های فرهنگی- طبیعی پاسخ می دهد و چون فرهنگ و طبیعت و حتی تعامل آنها، متغیر است؛ پس علم نیز تغییر می كند. نظام های معرفتی از این حیث به متون خاص فرهنگی معنا می دهند، زیرا معرفت محصول فرهنگ است و خود، فرهنگ می آفریند و مثلاً بی طرفی ارزشی، خود فرهنگی ارزشی در علم به شمار می آید. به علاوه ارزش علوم به تكثر نگاه و نه تحویل آنها به یكدیگر است و این ارزش خصوصاً در عرصه تكنولوژی، نمود عینی می یابد. بالاخره اینكه سوژه های متعامل در علم می توانند از مناظر متفاوت به آن بنگرند. در این صورت سوژه ها، یكدست و متجانس و دارای جایگاه برابر معرفتی- اجتماعی نیستند و لذا به همین لحاظ هم هست كه گفتمان علمی را پیش می برند.
این مفروضات زمینه ساز تولید معرفت علمی برپایه دیدگاه های چندگانه و نامتجانس و سوژه های متكثر راجع به متون تاریخی- فرهنگی خاص هستند. این سوژه های اندیشنده علمی، در واقع متحرك و چندبعدی بوده و فی نفسه عاقل یا دارای عقلی به نفسه به شمار نمی آیند؛ بلكه از جایگاهی سیاسی و به لحاظ فرهنگی به معرفت می نگرند. در این صورت قدرت و معرفت به یكدیگر تبدیل می شوند و موجبات تحرك فرهنگ را بر مبنای تكوین هویت های جنسیتی مستقل موجب می گردند.

جمعه 21 دی 1386

واژه هایی چون شهر مقدس، مدینه فاضله، و ...گویای این حقیقت اند كه پیشتر از آنكه ایده ای به نام شهر اسلامی مطرح شود، هویت معنایی و معنوی فضای زیست انسانها، بر كالبد و ساختار شهر تقدم داشته است. پس زمانی كه سخن از شهر اسلامی به میان می آید دیگر حرف از مسجد و گنبد و مناره و دیگر فرم ها یا عناصر معماری اسلامی نیست. شهر اسلامی متأثر از شهروندان مسلمانش، هویتی مستقل پیدا می كند و فیزیك هر شهری بر اساس الگوی ویژه ای از معنا و روح آن شهر هویت پیدا می كند.

در این باره كم و بیش همه صاحب نظران به اجماع رسیده اند و تردیدی نیست اگر بنا باشد الگوی شهر اسلامی ارائه شود، چاره ای نیست جز پژوهش، بررسی و كند وكاو تاریخ اسلام، شهرها و بناهای كهن اسلامی و هر آنچه اسلام به عنوان دین زندگی، در مقیاس اجتماعی و حتی فردی مطرح می كند و اگر این پژوهش ها به آنجا منتهی شود كه اسلام دینی A«شهریA» است و به جز سمبل ها و نمادهایی در آن كه بر زندگی شهری و مدنیت، تكیه دارند، همچون: مدینة النبی، خانه خدا، مسجد به عنوان مكانی برای اجتماع مسلمانان و یا از منظری امروزی تر نوعی پاتوق شهری برای مسلمانان كه بنا نیست صرفا برای عبادت و نیایش در آن گرد هم آیند، بازار به عنوان نمادی از محل كسب و كار حلال كه همانا جهاد در راه خدا محسوب می شود و ... ،
می توان از همین منظر نشانه های بسیار در این دین یافت كه به طرح الگوی A«شهر اسلامیA» در معنای جامع و عملی آن بینجامد.
شهر اسلامی یا شهر گنبدها و مناره ها

***== ادامه مطلب ==***

جمعه 21 دی 1386

کلمه آزادی باهمین معنایی که امروز دارد.ازچندقرن پیش برزبانها افتاده،وشایدسبب اختراع این کلمه،نهضت تمدن اروپایی است که ازیکی دو سه قرن پیش شروع شده،ولی معنای این کلمه ازاعصار خیلی قدیم درذهنها جولان داشته،وبه صورت یک آرزو دردلها بوده است.اصل طبیعی تکوینی که این معنی ازآن ناشی می شود این است که آدمی دروجودخودمجهز به اراده است(اداره)آدمی راواداربر عمل می کند اراده یک حالت نفسانی است که اگرازبین برودحس وشعورازآدمی گرفته می شود،ودرنتیجه،انسانیت او باطل می شود.


چیزی که هست این که انسان یک موجوداجتماعی است طبیعت او،اورا بزندگی اراجتماع سوق می دهد ومی گوید:یک فردباید (دلو)خودرادربین (دلوهای) دیگران بیاندازد،اراده وفعلش رادراراده وفعل دیگران داخل کند.این طرز عمل منجر به آن می شودکه آدم دربرابر قانونی که حدودی برای اراده وافعال مردم معین کرده واراده هاوافعالراتعدیل کرده است،خضوع کندپس همان طبیعتی که بیک فردانسان ،آزاد مطلق دراراده وفعل می دهد عینا همان طبیعت،اراده وعمل رامحدودو"طلاق" ابتدایی و"حریت" اولی رامقید میسازد.
قوانین مدنی حضار،چون(بطوریکه خواننده دانست)ساختمان احکام خودرابرپایه کامروائیهای مادی (گذشته،نتیجه آن شده که ملتهادرمعارف اصلی واساسی دینی "آزاد" باشندبخواهندملتزم به آن بشوند نخواهند نشوند همچنین درامر اخلاق وهرچه ماورای قانون باشدوانسان بخواهدواراده واختیار نماید،درتمام اینهامردم "حریت" و"آزادی" دارند معنی" حریت" درنظر تمدن جدید اینست.
امااسلام:چون (همانطورکه معلوم شد)قانون خودرابراساس توحید ودرمرتبه دوم برپایه اخلاق فاضله گذاشته وبعد متعرض هرامرکوچک وبزرگی ازاعمال فردی واجتماعی هرچه میخواهدباشد- شده پس:هیچ چیز نیست که انسان وابسته به آن یاآن وابسته به انسان باشد مگرآنکه شرع اسلامی درآنجاقدم گذاشته یااثرقدم شرع،پیدااست بدین ترتیب،"حریت"به معنای گذشته هیچ مجالی دراراده وافعال مردم ندارد!

***== ادامه مطلب ==***

 

آرشیو موضوعی


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها