تبلیغات
ننجون دات کام : مذهبی , علمی و آموزشی , بیوگرافی و مصاحبه , موبایل , عکس های هنرمندان ایرانی - مطالب جن و ارواح

      

       

چهارشنبه 19 دی 1386

داستانی در مورد مردی كه با جنها در ارتباط بود

بعضی ها می گویند ، جنها محل زندگی مخصوص به خود دارند و از اجتماع انسانها دوری می كنند.

در حدود یك قرن ویا بیشتر پیش ازاین در یكی از روستاهای دورافتاده این كشور بزرگ ، مردی ساده دل زندگی می كرد كه ادعا داشت با جنها رابطه دارد و محل زندگی آنها را می شناسد و حتی آنها او را در مراسم ها ، جشنها و عذاداری های خود دعوت می كنند . اما كسی حرفش را باور نمی كرد و مردم ده مسخره اش می كردند . او می گفت كه ادعای خود را ثابت خواهد كرد . روزی گاو یكی از اهالی روستا ( كه برای چرا كردن در طول روز گاوها را رها می كردند) گم شد و غروب صاحب گاو هر چه گشت نتوانست آنرا پیدا كند . اتفاقا همان شب اجنه مرد ساده دل را به یك مراسم عروسی جنها دعوت كردند . مطابق رسم جنها ، پس از پایكوبی و شادی ، آنها برای شام ، گاو و یا گوسفندی قربانی كرده و بریان می نمودند و می خوردند و بعد از خوردن آن ، استخوانها را دوباره روی هم جمع كرده و حیوان را به شكل اول باز می گرداندند . اتفاقا آن شب گاو گمشده آن روستایی را آورده بودند . مرد ساده دل از فرصت استفاده كرده و در حین خوردن شام قطعه ای از استخوان ران گاو را نزد خود پنهان كرد . پس از اتمام مراسم جنها استخوانها را جمع كردند ولی نتوانستند آن تكه استخوان ران را بیابند . جستجوی آنها ثمری نداشت . در نهایت تصمیم گرفتند به جای آن یك تكه چوب درخت گردو را مطابق آن استخوان بتراشند و به جای آن قرار دهند . همین كار را كردند و گاو را باز سازی نموده و به ده برگرداندند . فردای آن شب مرد ساده دل به میان مردم ده رفت و ادعا كرد كه دیشب در مراسم عروسی جنها بوده است . مردم طبق معمول مسخره اش كردند . او روستایی ای را كه گاوش گم شده بود را صدا كرد و گفت آیا گاوی كه دیشب گم كرده بودی امروز پیدا نشد؟ او گفت بله امروز صبح دیدم خودش به خانه آمده و جلوی طویله است . مرد ساده دل گفت ، نه ، او را اجنه برده بودند و آنها آوردند و تمام ماجرا را تعریف كرد و بعد گفت اگر باور نمی كنید آن گاو را ذبح كنید و استخوان رانش را ببینید كه از چوب گردو است . اگر من دروغ گفته بودم ، پولش را دوبرابر میدهم و اگر نه شما حرف مرا باور خواهید كرد . مردم كه هنوز باور نمی كردند ، برای تفریح و اینكه گوشت گاو مجانی خورده باشند گاو را كشتند و بعد از دیدن استخوان پای گاو در كمال ناباوری دیدند كه حق با آن مرد ساده دل است . بعد از آن داستان آن مرد دهان به دهان نقل شد و اكنون نیز در آن روستا اهالی پیر ده ، آن داستان را به عنوان یك داستان واقعی قبول دارند .

كودكان و ارواح

چهارشنبه 19 دی 1386

قرن هاست كه بحث روح و وجود آن بر سر زبان ها افتاده و اذهان افراد بسیاری را به خود مشغول ساخته است. تنها در دنیای مدرن امروزی است كه انسان ها می توانند با استفاده از ابزار و دوربین های پیشرفته، هر از گاهی ارواح را ببینند و عالم ماوراء ماده را تا حدودی درك كنند. هنوز كسی درست نمی داند كه چرا بعضی ها می توانند ارواح را ببینند وآنها را حس كنند و دیگران این توانایی را ندارند ولی فرضیه ها و دلایل فراوانی برای آن ارایه شده است. یكی از آنها این است كه كودكان خیلی وقت ها چیزهایی را می بینند و حس می كنند كه بزرگ ترها از دیدن آن عاجزند یا گاه اصلا نمی خواهند آنها را ببینند. آنچه كه در ادامه می خوانید اتفاقاتی از مشاهده ارواح توسط كودكان است:
زن سیاه پوش
وقتی نه یا ده ساله بودم به همراه مادر و خواهرم در یك خانه آجری دو طبقه زندگی می كردیم. ما در طبقه اول ساكن بودیم و یك خانم پیر در طبقه بالا بود. مدتی بعد پیرزن از آن خانه رفت و مادرم طبقه دوم را هم اجاره كرد. بدین ترتیب من و خواهرم می توانستیم اتاق های جداگانه ای داشته باشیم. اتاق من با آن كاغذ دیواری پر از گل و شاخ و برگ واقعا به نظرم زیبا می رسید. همه چیز كاملا زنانه بود. در این اتاق، در دیگری قرار داشت كه به یك اتاقك كوچك با سقفی مورب باز می شد و یك پنجره كوچك داشت. در بالای این اتاق كوچك دریچه ای بود كه به اتاق زیر شیروانی باز می شد. من از این كه یك اتاق اختصاصی برای خودم داشتم خیلی هیجان زده بودم و میز تحریرم را به آن اتاقك بردم. هوای آن جا همیشه بی نهایت سرد بود به همین خاطر یك ماه بعد اجبارا میزم را از آن جا بیرون آوردم و داخل اتاقم قرار دادم. كم كم نسبت به آن جا احساس بدی پیدا كردم به همین جهت در آن را همیشه می بستم و حتی اشیای سنگینی را پشت آن قرار می دادم چون گاهی اوقات با این كه قفل سالمی داشت ولی نیمه های شب خود به خود باز می شد.

***== ادامه مطلب ==***

چهارشنبه 19 دی 1386

اشباح حیوانیگزارش هایی که از دیدن اشباح حیوانات در طی قرون گذشته ارایه شده از همان قدمتی برخوردار است که گزارشهای ارایه شده در خصوص مشاهده ارواح انسان ها , بسیاری از صاحبان سگ ها ادعا می کنند که از حضور اشباح سگ های مرده خویش آگاهند . گفته می شود که اغلب تسخیر شدگی های اینچنینی هنگامی متوقف می شود که صاحب سگ نیز بمیرد. این ویژگی کارشناسان را به این نتیجه رسانده که اشباح خیوانات به مثابه یک عمل به شدت وفادارانه نسبت به صاحبان قبلی خود , پس از مرگ بر روی زمین باقی می مانند. مشاهدات از اشباح حیوانی فقط شامل سگها نیست بلکه حیوانات متنوعی از ببر تا اختاپوس را نیز شامل می شود.
گرچه بسیاری از مشاهدات اشباح حیوانی دارای توجیهات علمی و طبیعی است , اما ثابت شده که حیوانات معمولی دارای قدرت های فراطبیعی هستند . بدون تردید , برخی از حیوانات حساسیت بسیاری نسبت به حضور ارواح دارند , آنها اغلب اولین موجود زنده در خانه هستند که حضور چیزی عجیب را در اطراف خود حس می کنند. این حساسیت به همراه وفاداری بسیار زیاد به یک فرد , خانه یا مکان خاص می تواند بازگشت دوباره حیوانات را در قالب اشباح در دوران پس از مرگ شان توجیه کند.

مخلوقات تصنعی:
یک مخلوق تصنعی شی ای است که در حضور یک واسطه ظاهر می شود هرچند که ممکن است این شی از هوای رقیق درست شده باشد مخلوقات تصنعی معمولا در جلسات احضار ارواح , از سوی مدیوم ها بوجود می آیند و شامل چیزهای مختلفی از گل تا کتاب گرفته تا میز و صندلی و سنگ های قیمتی می شوند . عجیب تر از این , برخی از مدیوم ها قادرند که پرندگان و حیوانات زنده را از جمله شیر , عقاب , کرکس , و خرچنگ در برابر چشم بیننده ظاهر سازند. هرند که در برخی موارد تقلب هایی در این پدیده مشاهده شده است. اما برخی از این موارد همچنان توضیح ناپذیر باقی مانده اند.

***== ادامه مطلب ==***

درشکه ارواح

چهارشنبه 19 دی 1386

این یک داستان واقعی است.با اینکه حدود بیست سال از ان می گذرد ولی من می توانم همه چیز را بخوبی به خاطر بیاورم. در طی این بیست سال من این داستان را تنها برای یک نفر تعریف کرده ام و از حرف زدن در مورد ان هم احساس بدی به من دست میدهد .بیست سال قبل در تپه های شمالی انگلستان سرگرم شکار بودم .تمام روز را بی انکه شکاری کرده باشم فقط پرسه می زدم . باد خیلی سردی می وزید و برف به ارامی می بارید . هوا در حال تاریک شدن بود که متوجه شدم راهم را گم کرده ام . نگاهی به اطراف خودم کردم به خودم گفتم به قدم زدن ادامه میدهم تا سر پناهی برای خودم پیدا کنم. تفنگم را روی شانه ام انداختم و به راه افتادم.
ماه دسامبر بود و برف شدیدی می بارید و هوا بشدت سرد بود . خسته و گرسنه بودم و از صبح چیزی نخورده بودم . به همسرم فکر کردم که در هتل منتظر من بود و با خودم گفتم : حتما حالا خیلی دلواپس شده چون به او قول داده بودم که قبل از تاریکی هوا برگردم.
دلم نمی خواست باعث نگرانی او شوم . امیدوار بودم که کسی را ببینم و راه هتل را ازو بپرسم .و اگر خوش شانس باشم تا قبل از نیمه شب به هتل باز گردم
در تمام این مدت برف بشدت می بارید و هوا هر لحظه تاریک و تاریکتر میشد کم کم احساس نا خوشایندی پیدا کردم داستانهایی در مورد افرادی که در برف گم شده بودند شنیده بودم . به خاطرم امد . انها انقدر راه می رفتند تا از نفس می افتادند یا از فرط خستگی به خواب می رفتند و دیگر بیدار نمی شدند . با خودم گفتم نه نباید این اتفاق برای من بیفتد و بشدت نگران شدم ولی بالاخره بر اعصابم مسلط شدم و این افکار پوچ و دلهره اور را کنار گذاشتم و با قدرت هر چه بیشتر فریاد کشیدم.
در میان زوزه وحشیانه باد ناگهان صدایی به گوشم رسید . انگار کسی داشت جوابم را میداد . انگاه در تاریکی شب نوری از دور دستها به چشمم خورد که هر لحظه نزدیکتر و واضحتر می شد. من با سرعت بسیار بسمتش دویدم و سرانجام به پیرمرد فانوس به دست رسیدم . از دیدنش خوشحال شده بودم و خدا رو شکر می کردم .

***== ادامه مطلب ==***

کشیش سرای بورلی!

چهارشنبه 19 دی 1386

کشیش سرای بورلی "خانه ای تسخیر شده توسط ارواح
کشیش سرای بورلی "سال 1863 از سوی کشیش اعظم عالیجناب " هنری بال "در نزدیکی رودخانه ای به نام" استور "در" ساکس" انگلستان بنا گذاشته شد. این خانه بزرگ در پی یک آتش سوزی مهیب در فوریه سال 1939 نابود شد. این کشیش سرا, سالیان متمادی اقامتگاه کشیشها وراهبه ها بود.چنین شهرت داشت که زمینی که این خانه بر روی آن بنا شده است در تسخیر ارواح شرور میباشد, حتی قبل از اینکه این بنا احداث شود گزارش هایی از اهالی محل در خصوص پدیده های خارق العاده و عجیب که بر روی زمین این ملک روی می داد ارائه می شد. گفته میشود که" کشیش سرای بورلی "پذیرای ارواح متعددی از جمله روح" هنری بال "نخستسن کشیش ساکن در این خانه بود.دیگر ارواحی که در این خانه وجود داشتند عبارت بودند از روح و شبح یک راهبه و یک کالسکه که اشباح آن را هدایت میکردند که صدای آن در محوطه ساختمان شنیده میشد. همچنین بسیاری از ساکنان خانه از فعالیت ارواح شرور گله میکردند. از جمله اینکه وسایل خانه بدون هیچ دلیلی از جایشان حرکت میکردند. پنجره ها در حالی که بسته بودند خود بخود باز میشدند. عالیجناب" لیونل فوستر" از جمله کسانی بودند که به همراه همسر خود 5 سال در این خانه اقامت کردند. این دو در سال 1930 وارد این کشیش سرا شده و در حین اقامت آنها حدود 2000 حادثه توجیح ناپذیر اتفاق افتاد. این خانه در دوران حیاتش در انگلستان به عنوان" جنزده ترین" خانه در انگلستان معروف بود.این خانه توسط هری پرایس یکی از معروف ترین شکارچیان ارواح در انگلستان مورد بررسی قرار گرفت. البته یک سری از دانشمندان اظهارات" هری پرایس"را در مورد پدیده های این خانه اغراق آمیز دانستند. ولی اشخاص بسیاری از این خانه دیدن کردند و هیچ کس منکر پدیده های عجیب در این خانه نشد, در این خانه صدای ناله یک زن و رد پاهای عجیب وشبح یک راهبه که تقریبا تمام اهالی محل آن را دیده اند شنیده ودیده میشود. از دیگر فعالیت های ارواح در "کشیش سرای بورلی" میتوان به این موارد اشاره کرد: به هم خوردن ناگهانی درها وجای پاها و صداها و آتش سوزی های خود بخودی و دیوار نوشته ها که در عکسها مشاهده میکنید. آواز خوانی گروهی و موسیقی و نورهای عجیب . بوهای عجیب و دود های مرموز ضربات به دیوار های خانه و پرتاب اشیا به طور خود بخودی. یکی از پیام ها که در جلسات احضار ارواح توسط ارواح به افراد داده شده بود گفته می شد که تسخیر شدگی هنگامی به پایان میرسد که خانه کاملا سوزانده شود. سال 1939 هنگامی که" کاپیتان دبلیو.اچ.گرگسون" ساکن " کشیش سرای بورلی "در یک آتش سوزی عمدی این خانه را سوزاند و نابود کرد دلیل تسخیر شدگی آشکار شد و آن اسکلت زنی بود که در زیرزمین خانه مدفون شده بود. در یکی از عکسها آجری را مشاهده میکنید که به صورت معلق در هوا میباشد بدون دخالیت نیرو یا چیزی.این عکس در 5 آوریل 1944 گرفته شده است.این آجر به صورت خود بخودی در هوا بلند شده است.

 

آرشیو موضوعی


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها