تبلیغات
ننجون دات کام : مذهبی , علمی و آموزشی , بیوگرافی و مصاحبه , موبایل , عکس های هنرمندان ایرانی - مطالب جن و ارواح

      

       

کمک یک روح

چهارشنبه 19 دی 1386

چند ماه قبل شب هنگام در خانه ام بودم هوا بسیار سرد بود برف شدیدی می بارید ابرهای متراکم روی اسمان را پوشانده بودند موج سرما همه شهر را فرا گرفته من داخل رختخواب خود شدم هنوز کاملا به خواب نرفته بودم که صدای زنگ خانه را شنیدم از رختخواب بیرون امدم تا ببینم که در این موقع شب چه کسی است که مزاحم خوابم شده است .
وقتیکه در را باز کردم کودکی 7 یا 8 ساله در مقابلم دیدم از سرما می لرزید لباس کافی بر تن نداشت و همه لباسهایش خیس شده بود . حتی شالگردنی که دور گردنش بود پر برف بود . کودک به دیوار تکیه داده بود همینکه مرا دید با صدای ارام ولی تاثر اوری گفت : اقای دکتر تمنا می کنم مادرم مریض است و به کمک شما احتیاج دارم .
من ابتدا ازین درخواست ناراحت شدم و خواستم امتناع کنم لکن وجدانم مانع ازین شد که خشمگین شوم و خود را موظف دیدم که تقاضای کودک را بپذیرم لذا به ارامی گفتم : بیا تو و منتظر باش تا من حاضر شوم. من در مدت کوتاهی با عجله لباسهایم را پوشیدم و کیف خود را برداشتم و هر دو از خانه بیرون امدیم کودک مرا به طرف خانه اش که زیاد هم دور نبود راهنمایی کرد او در جلو می رفت و من در پی او تا به خانه رسیدیم او در را باز کرد و بطرف اتاقی اشاره کرد و گفت مادرم در ان اتاق خوابیده من بسمت اتاق رفتم و قتی وارد شدم دیدم خانمی روی تخت خوابیده من جلوتر رفتم وقتیکه معاینه اش کردم دیدم به بیماری التهاب ذات الریه مبتلا شده است و حالش خیلی بد بود .

***== ادامه مطلب ==***

صورتی روی دیوار

چهارشنبه 19 دی 1386

همه جریان بدون مقدمه از وقتی شروع شد که پدر روحانی پاول رابرتز در حال ایراد موعظه صبحگاهی اش در روز شنبه بیستم زانویه 1963 بود یک خانم خانه دار وجوان بنام ایونالو ناگهان به پا خواست و فریاد زد که می تواند مسیح را ببیند او مویه میکرد او اینجاست او اینجاست حضاریکه یکه خورده بودند نگاهشان را به سوی نقطه ای بر روی دیوار کلیسا که تازه رنگ شده بود و ان زن به انجا اشاره می کرد معطوف کردند متاسفانه باید گفت چیز غیر عادی ندیدند ولی خانم لو اصرار میکرد که می توانست صورت مسیح و در کنارش صورت کس دیگری که نمی شناسند را ببیند همچنین او از اینکه باقی حضار قادر به دیدن ان نبودند اظهار شگفتی می کرد شایعه این حادثه عجیب سریعا در ناسائو پراکنده شد و پدر روحانی رابرتز کلیسای خود را برای موعظه بعد از ظهر مملو از جمعیت یافت همچنین وی بدین نکته پی برد که خانم لو دیگر در ادعایش مبنی بر دیدن صورتها تنها نیست اغلب حضار پافشاری می کردند که انها هم بوضوح سه چهره را تشخیص می دهند که تصویر متمایز تر متعلق به عیسی مسیح ع می باشد . لوتر اوانز که نمایندگی روزنامه شیکاگو دیلی نیوز را داشت به کلیسا شتافت واظهار داشت که او هم بوضوح طرح سه چهره را در روی دیوار می بینند یکی از انها متعلق به بودا است که بگفته وی از تصویر مسیح کمتر متمایز بود وقتی که اوانر به کنار دیوار رفت تصاویر ناپدید شدند ولی وقتی دوباره عرض اتاق را پیمود و فاصله گرفت انها بوضوح قابل تشخیص بودند نقاشانی که اخیرا کلیسا را تجدید دکوراسین مورد سوال قرار گرفتند ولی انها نیز قادر به روشن کردن معما نبودند هیچیک از انها به معنای واقعی کلمه هنرمند نبودند انها فقط رنگ را با استفاده از غلتکهایی که اکنون برای همه اشنا است به دیوار کشیده بودند

***== ادامه مطلب ==***

چهارشنبه 19 دی 1386

سر والتر رایلی :
سروالتر رایلی به هنگام پادشاهی ملکه الیزابت اول , محبوب و مورد توجه او بود اما محبوبیت رایلی به هنگام آغاز پادشاهی جیمز اول در سال 1603 رو به کاهش گذاشت. رایلی نهایتا زندانی شد و این دوره حبس 13 سال به طول انجامید . رایلی در سال 1616 پادشاه را متقاعد ساخت که وی را از زندان آزاد کند تا برای یافتن طلا به آمریکای جنوبی برود . رایلی در این ماموریت با شکست مواجه شد و به همین سبب دستور پادشاه , در سال 1618 در برج لندن اعدام شد . می گویند روح والتر رایلی بسیاری از نقاط برج لندن از جمله کوئینز هاس و واک رایلی را تسخیر کرده است. در سال 1983 یکی از نگهبانان برج لندن صدای ور رفتن با قفل و کلون درها را شنید و هنگامی که نزدیک تر رفت موفق شد چهره سر والتر رایلی را تشخیص بدهد که داشت خیره به او می نگریست.

آراهام لینکلن :
ابراهام لینکلن رئیس جمهوری آمریکا در سال 1865 ترور شد . بسیاری از ساکنان و کارکنان کاخ سفید در واشنگتن آمریکا چنین مدعی شده اند که روح لینکلن را در داخل کاخ دیده اند. ویلیام ماملر کمی بعد از مرگ بینکلن , از یک زن عکس گرفت . وی در هنگام گرفتن عکس , اطلاعی از هویت زن مذکور نداشت , اما این زن همسر لینکلن بود . هنگامی که عکس فوق ظاهر شد , تصویر روحی که تصور می شود متعلق به لینکلن باشد در پشت سر همسرش پدیدار گشت و این در حالی بود که دو دست خود را بر روی شانه های همسرش گذاشته بود.
هری ترومن یکی دیگر از روسای جمهور آمریکا نیز گفته است که خدمه کاخ بارها به وی گزارش داده بودن که روح لینکلن را دیده اند. ترومن صدای تقه مرموزی را می شنید که به در اتاق کارش کوبیده می شد. او بر این باور بود که لینکلن در کاخ سفید حضور دائمی دارد.

***== ادامه مطلب ==***

چهارشنبه 19 دی 1386

همه ما حتما در مورد كشتی تایتانیك و غرق شدن اون چیزایی خوندیم و دیدیم ولی اینكه چه جوری این كشتی بزرگ كه همه اونو جاوید و غرق نشدنی می دونستند
با كوه یخی برخورد كرد و غرق شد به جز علل فیزیكی كه برای غرق شدن این كشتی بیان شده یه علت متافیزیكی هم برای اون بیان شده كه مربوط به نفرین فراعنه هست طبق نوشته های موجود در اهرام مصر اشخاصی كه بخواهند به جنازه های مومیایی شده خانواده فرعون نظری داشته باشند به عذابی جاوید مبتلا می گردند كه بعضی از مصر شناسان براین باورند كه تاتموس سوم یكی از فراعنه مصر جهت ایجاد رعب و وحشت در میان مردم مان ان عصر و جلوگیری از مقبره ها به كاتبان دستور داده بود تا در كتیبه های سنگی متن نفرین نامه وی را حك كنند
در سال 1911 میلادی تاجری فرانسوی به نام رنه موروا كه در كشور انگلستان به كار تجارت اشیای قدیمی مشغول بود و در زمینه صنعت كشتی سازی نیز سرمایه گذاری می كرد به همراهی كاپیتان اسمیت ومهندس اندروز به مصر می روند بر حسب تصادف در انجا شاهد خرید و فروش تابوتی قدیمی متعلق به معبد امون می شوند

***== ادامه مطلب ==***

چهارشنبه 19 دی 1386

در زندگی مرحوم آخوند ملا محمد مهدی نراقی قدس سره که از علمای بزرگ بود، ماجرای عجیبی رخ داد:
ایشان در یکی از روزهای ماه رمضان چیزی برای افطار کردن نداشت.
عیالش می گوید:آ« برو بیرون و چیزی تهیه کن!آ»
مرحوم نراقی در حالی که هیچ پولی نداشت، از منزل بیرون آمد و یکسره به قبرستان وادی السلام برای زیارت اهل قبور رفت، در میان قبرها نشست و فاتحه خواند تا کم کم آفتاب غروب کرد. دراین حال دید جنازه ای آوردند و قبری کندند و جنازه را داخل قبر گذاشتند. مرحوم نراقی خودش چنین روایت می کند:
همراهیان جنازه به من گفتند:آ« ماعجله داریم. شما بقیّه کارها را انجام دهید.آ»
من داخل قبر رفتم تا کفن را باز کنم و صورت میّت را روی خاک بگذارم. ناگهان دیدم دریچه ای باز شد که داخل آن باغ بزرگی پیدا بود و قصر مجلّلی در آن طرف بود که راه آن با جواهرات سنگفرش شده بود. من بی اختیار وارد آن باغ شدم و به طرف قصر رفتم. خشت های قصر از جواهرات قیمتی بود، وارد اطاق که شدم دیدم در صدر اطاق، شخصی نشسته و افرادی دورتا دور اطاق اند. سلام کردم و نشستم؛ دیدم اطرافیان هم از آن شخص، احوالپرسی و سؤال می کنند و او هم با خوشحالی به سؤالات آنها جواب می دهد که ناگهان ماری از در وارد شد و یکسره به سمت آن مرد رفت و نیشی به او زد و برگشت و خارج شد.

***== ادامه مطلب ==***

 

آرشیو موضوعی


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها