تبلیغات
ننجون دات کام : مذهبی , علمی و آموزشی , بیوگرافی و مصاحبه , موبایل , عکس های هنرمندان ایرانی - مطالب تاریخ ایران کهن

      

       

پنجشنبه 20 دی 1386

کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است .



کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد .



کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد .



اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد .



دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد



اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد .



کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود .

***== ادامه مطلب ==***

پنجشنبه 20 دی 1386

در آغاز، این اربابان ایدئولژی ماركسیسم-لنینیسم در شوروی سابق بودند كه از اوایل قرن بیستم تا میانه‌های آن، در تلاش برای افزایش و گسترش منافع و مرزهای خویش، در فراسوی خاك خود، به ترویج ایدئولژی‌های قوم‌پرستانه و قوم‌سازانه روی آوردند تا بدین وسیله، با تجزیه‌ی ملت‌های واحد به انبوهی از قوم‌های منفرد و جداگانه، كه خلق‌های به اصطلاح آزاد خوانده می‌شدند، و آوردن این توده‌های اقماری به زیر یوغ شوروی و كمونیسم، كه گویی آزادی و رهایی را برای آنان به ارمغان آورده بود، اردوی خویش را بزرگ‌تر و گسترده‌تر سازند و منابع انسانی و اقتصادی نامحدود و رایگانی را برای استواری پایه‌های خود و نیز ستیزه‌های پیدا و پنهان خویش با بلوك غرب، فراهم آوردند.
اما اینك در قرن بیست و یكم، نو-استعمارگران جهان غرب، در تلاش برای ایجاد «دموكراسی‌های موزاییكی»، یعنی پدید آوردن كشورهایی خُرد، ناتوان، به ظاهر دموكراتیك، و كاملاً وابسته به غرب، از طریق فروپاشاندن كشورهای بزرگ و توان‌مندِ چند-فرهنگی، به گونه‌ای دیگر، به احیا و تحریك و تقویت جریانات قوم‌پرست و تجزیه‌طلب (مانند پان‌تركیسم و پان‌عربیسم) روی آورده‌اند.
در همین چارچوب، افراد و گروهك‌های قوم‌پرست داخلی، كه رسانه‌های گوناگونی را در اختیار دارند، با تضعیف، بل كه تخریب هویت ایرانی از طریق تحریف و مخدوش‌سازی تاریخ و تاریخ‌سازان پرافتخار ایران، و جعل و خلقِ مفهوم قومیت برای فرهنگ‌های محلی ایران و رویارو ساختن آنان با یك‌دیگر، و با داشتن گفتمانی نژادپرستانه، تخیل‌گرایانه، و پرخاش‌جویانه، یك‌سره و پیوسته در تلاش و تكاپو برای فروپاشاندن وحدت و یك‌پارچگی ملی و تمامیت ارضی ایران و ایجاد حكومت‌هایی به اصطلاح خودمختار و یا الحاق آن‌ها به برخی كشورهای همسایه‌اند.

***== ادامه مطلب ==***

پنجشنبه 20 دی 1386

وزیر خارجه ایران نطق از پیش آماده شده‌اش را به روی میز گذاشت و خطاب به دبیركل شورای همكاری خلیج فارس گفت كه جزایر سه‌گانه ایرانی در خلیج فارس جزء جدانشدنی خاك ایران است. كمال خرازی وزیر خارجه ایران گرچه میزبان 54 وزیر خارجه كشورهای عضو سازمان كنفرانس اسلامی بود اما به هنگام افتتاح این نشست در خرداد 82 در تهران چنان برافروخته شد كه از پشت تریبون به پاسخگویی پرداخت و از «عبدالرحمان العطیه» دبیركل شورای همكاری خلیج فارس كه به عنوان میهمان در اجلاس تهران شركت كرده بود خواست، حالا كه مقام‌های كشورهای اسلامی دور هم جمع شدند برای وحدت جهان اسلام كاری شود نه اینكه صحبت‌های اختلاف‌برانگیز دوباره مطرح شود.
اما حادثه به شكل دیگری در حال رقم خوردن بود. مقام‌های كشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس اینك نه در پایتخت‌هایشان كه در تهران با كلمه «گلف» از خلیج فارس یاد می‌كردند و در پایتخت ایران سخن از جزایر اشغال شده می‌گفتند. برخورد تند وزیر خارجه ایران با این رفتار در تهران گرچه تاثیری موقتی داشت اما گویی دیپلمات‌های ایران به این موضوع دیگر عادت كرده بودند. مورد اعتراض قرار نگرفتن اقدام تازه مجله نشنال‌جئوگرافیك در قرار دادن عنوان فرعی برای خلیج فارس كه همان خلیج عربی جعلی است از طرف وزارت خارجه ایران شاید این‌گونه توجیه شود كه این موسسه خصوصی است و دولت‌ها در آن نقشی ندارند تا دولت ایران مسئولان آن را مورد سئوال قرار دهد اما هرچه باشد عنوانی جعلی در كنار نام خلیج فارس در حال ثبت است تا در تیراژی وسیع و مخاطبی فراوان گام‌به‌گام زمینه محو نام خلیج فارس را فراهم كند.

***== ادامه مطلب ==***

پنجشنبه 20 دی 1386

این كه تاریخ در مورد افراد مهم و سیاست مداران همه چیز را یك روزی می نویسد همواره برایم جالب بوده است. این كه زندگی خصوصی آن ها هم همیشه مثل دیگران بوده و معمولاً به دیگران اجازه اطلاع از امور خصوصی را نمی دهند هم نكته ی قابل توجه دیگری است. این قصه در مورد آمپول زدن رضا شاه یكی از آن هاست:

مزاج شاه در كمال سلامتی و اعتدال بود و فقط گاهی از دندان درد اظهار ناراحتی می نمود. ملیچارسكی، دندان ساز معروف تهران، یك دستگاه مخصوص برای معالجه ی دندان های شاه در اتاقی در دربار نصب كرده بود. هر وقت شاه از حیث دندان اظهار ناراحتی می كرد، فوراً ملیچارسكی را احضار می كردند و دندان های شاه را معاینه و معالجه می نمود. گاهی نیز معده ی شاه مختصر دردی می گرفت، كه طبیب مخصوص به معالجه می پرداخت. گویا شاه در تمام عمرش به عنوان معالجه آمپول نزده است. شنیدم در یكی از مسافرت ها مختصر كسالت و تبی عارض شاه شده بود و دكتر امیراعلم كه آن زمان طبیب مخصوص شاه بود اجازه ی زدن آمپولی را برای رفع كسالت خواسته بود. ولی شاه راضی نشده بود. بعد از آن كه دكتر اصرار كرده و به عرض رسانده بود كه آمپول زدن كوچك ترین درد و زحمتی ندارد، بالاخره شاه قبول كرده بود كه آمپول زده شود. بعد از حاضر نمودن سرنگ، شاه آستینش را بالا زده و بازوی خود را در حالتی كه صورت خود را برگردانده بود، در اختیار دكتر گذاشته بود. دكتر هم آمپول را زده بود، ولی شاه هیچ متوجه نشده بود كه آمپول زده شده، زیرا بعد از تمام شدن كار، به دكتر گفته بود: "چرا معطل هستی؟ زود باش هر كاری می خواهی بكن." وقتی دكتر به عرض رسانده بود كه آمپول زده شده، شاه چون هیچ ملتفت نشده بود، خیلی تعجب كرده بود و از آن به بعد در موقع احتیاج، از آمپول زدن ناراضی نبود.

پنجشنبه 20 دی 1386

منم كورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجیه، شاه بزرگ … نوه كورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …
آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِل بر تخت شهریاری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم.
من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.
مَردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را كه ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.
همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَد را كه نَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.
بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ' به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.'
من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.

***== ادامه مطلب ==***

 

آرشیو موضوعی


آخرین پست ها


نویسندگان



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها