حاضر نیستم این تجربه را تكرار كنم
در روزهایی كه «میوه ممنوعه» در حال پخش بود، تمام كسانی كه مشتاقانه سریال را دنبال میكردند، از ته دل برایش دل میسوزاندند، امیدوار بودندكه در پایان داستان عاقبت خوشی برای قدسی و بچهها و حتی همسرش رقم بخورد و...
البته وقتی حرف از دلسوزی میشود، خودش میگوید: «من بیشتر از اینكه بخواهم برای قدسی دلسوزی كنم، آنقدر غرق تماشای سرنوشت نقش آقای نصیریان شده بودم كه در خیلی مواقع دلم برای حاج یونس میسوخت». گوهر خیراندیش تا آخرین روزهای پخش این سریال مشغول بازی در نقش قدسی بود، وقتی ساعت دوازده و نیم شب او را برای ضبط سكانس «كنسرت مصطفی» در فرهنگسرای ارسباران دیدیم، آنقدر خسته بود كه میشد خستگی تمام شبهای كاری را در چهرهاش دید. گفتوگوی پیش رو در حدفاصل ضبط پلانهای مختلف آخرین قسمت سریال «میوه ممنوعه» در فرهنگسرای ارسباران انجام شد.
تجربه بازی در یك مجموعه روتین چطوربود ؟
صرفنظر از اینكه مجموعه موفقی بود، احساس میكنم به هیچ عنوان حاضر نیستم این تجربه را تكرار كنم، آن هم به جهت خستگی این كار و عجلهای كه برای تولید وجود داشت. روزانه رساندن متنها، طاقتفرسا بودن ساعت كار،اینكه بیست و پنج، شش ساعت به طور مداوم سر صحنه باشیم، بیخوابیهایی كه برای این مجموعه كشیدیم، خستگی در تن همه ما باقی مانده است. با این توصیف، واقعا دیگر تصمیم ندارم، چنین تجربهای را تكرار كنم.